آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0


 صفحه ی اصلی
موضوع: همزاد نوشت

»» بالاخره موفق شدیم بذاریمش تو

بالاخره موفق شدیم بذاریمش تو دامن ِ یکی و در ریم!

لینک | همزاد | January 23, 2007 08:43 AM | نظر (5)| همزاد نوشت
 
»» کبوتری بر شانه و خرچنگی

کبوتری بر شانه
و خرچنگی در سینه.

کدام تقاص را پس می دهی؟

لینک | همزاد | December 25, 2006 06:42 AM | نظر (3)| همزاد نوشت
 
»» تقاطع ِ نوشتن ِ فیلمنامه

تقاطع ِ نوشتن ِ فیلمنامه و حل مساله

لینک | همزاد | November 20, 2006 11:23 AM | نظر (0)| همزاد نوشت
 
»» به سیاره ام نزدیک مشو!

به سیاره ام نزدیک مشو!
تاب ِ جزر و مد ندارم.

لینک | همزاد | October 24, 2006 04:54 AM | نظر (4)| همزاد نوشت
 
»» ما که آخرشم نفهمیدیم واسه

ما که آخرشم نفهمیدیم واسه چی این "عروسک فرنگی" رو کوک کرده بودن!

لینک | همزاد | October 14, 2006 07:38 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» همخوان ناپيدای ِسمفونی مردگان!نقاره ایی

همخوان ناپيدای ِسمفونی مردگان!
نقاره ایی بزن
بلند و پر هیاهو

لینک | همزاد | September 25, 2006 09:24 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» زمین، روی ِدوری می گردد

زمین، روی ِدوری می گردد که آدمهای متوسط (و نه حتی متوسط ِ آدمها) را راضی نگه دارد.

لینک | همزاد | August 21, 2006 04:11 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» Knock, knock, knockin' on heaven's

Knock, knock, knockin' on heaven's door

لینک | همزاد | July 25, 2006 12:06 PM | نظر (0)| همزاد نوشت
 
»» یووهووووووو پ.ن: دونقطه دی

یووهووووووو

پ.ن: دونقطه دی

لینک | همزاد | July 13, 2006 10:03 AM | نظر (8)| همزاد نوشت
 
»» خرده جنایتهای زَناشوهری

ژیل: "خرده جنایتهای زَنا شوهری"..تو این کتاب زندگی زناشویی رو مثل مشارکت دو قاتل معرفی می کنم. چرا؟ برای این که از همون اول، تنها چیزی که باعث می شه یک زن و مرد با هم باشن خشونته.. حالا اگه این دو قاتل شراکتشونو ادامه بدن و ترک مخاصمه کنن و با هم ازدواج کنن، با هم متحد می شن که علیه جامعه بجنگن. اداعای حق و حقوق و مزایا می کنن، ثمره ی کُشتی شونو -یعنی بچه هاشونو- به رخ جامعه می کشن تا سکوت و احترام بقیه رو کسب کنن. دیگه هرکاری می تونن بکنن: به اسم تعلیم و تربیت به بچه هاشون اردنگی و توسری بزنن و برای بقیه مزاحمت ایجاد کنن و حماقت و سر و صداشون رو به همه تحمیل کنن. خانواده یا به عبارتی دیگه خودخواهی در لباس نوع دوستی... بعد قاتل ها پیر می شن و بچه هاشون می رن تا زوج های قاتل دیگه ای بسازن... آره اینه زندگی زناشویی، شرکتی که اولش پدر مردمو درمی آره بعدش پدر همدیگه رو. یک راه دور و درازیه به طرف مرگ با جنازه هایی که به جا می ذاره. یک زوج جوان می خواد از شر بقیه راحت شه تا با هم تنها بمونن. وقتی پیر شدن هرکدوم می خوان از شر اون یکی خلاص شن. وقتی یه زن و مرد را سر سفره ی عقد می بینین هیچ وقت از خودتون می پرسین کدومشون قراره قاتل اون یکی بشه؟
لیزا: آفرین! دست می زنم که استفراغ نکنم.
ژیل: چرا اینو نوشتم؟
لیزا: وقتی ازت پرسیدم گفتی واسه این که واقعیته.

خرده جنایتهای زَناشوهری/اریک امانوئل اشمیت/شهلا حائری

لینک | همزاد | June 14, 2006 09:24 AM | نظر (4)| همزاد نوشت
 
»» از عموهایت

نه به خاطر آفتاب نه به خاطر حماسه
به خاطر سايه بام کوچکش
به خاطر ترانه‌ئي
کوچک‌تر از دست‌هاي تو

نه به خاطر جنگل‌ها نه به خاطر دريا
به خاطر يک برگ
به خاطر يک قطره

روشن‌تر از چشم‌هاي تو

نه به خاطر ديوارها – به خاطر يک چپر
نه به خاطر همه انسان‌ها – به خاطر نوزاد دشمنش شايد
نه به خاطر دنيا – به خاطر خانه تو
به خاطر يقين کوچکت
که انسان دنيائي است

به خاطر آرزوي يک لحظه من که پيش تو باشم
به خاطر دست‌هاي کوچکت در دست‌هاي بزرگ من
و لب‌هاي بزرگ من
بر گونه‌هاي بي‌گناه تو

به خاطر پرستوئي در باد، هنگامي که تو هلهله مي‌کني
به خاطر شبنمي بر برگ، هنگامي که تو خفته‌اي
به خاطر يک لبخند
هنگامي که مرا در کنار خود ببيني


به خاطر يک سرود
به خاطر يک قصه در سردترين شب‌ها
تاريک‌ترين شب‌ها
به خاطر عروسک‌هاي تو، نه به خاطر انسان‌هاي
بزرگ
به خاطر سنگفرشي که مرا به تو مي‌رساند، نه به
خاطر شاهراه‌هاي دوردست

به خاطر ناودان، هنگامي که مي‌بارد
به خاطر کندوها و زنبورهاي کوچک
به خاطر جار سپيد ابر در آسمان بزرگ آرام
به خاطر تو
به خاطر هر چيز کوچک هر چيز پاک بر خاک افتادند

به ياد آر
عموهايت را مي‌گويم
از مرتضی سخن مي‌گويم


پ.ن: هوای تازه/ شاملو

لینک | همزاد | June 8, 2006 12:05 PM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» برای "مانی" ِتو

نامت،
آبروی انسان است،
آفتابی
که نفرت را
تا کورترین دخمه ها
می تاراند

لینک | همزاد | June 6, 2006 01:52 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» دریا-دریا فاصله
من خدا نیستم
به تو اما
نزدیکترم
از رگ ِ گردنت
هرچند تنها آسمانمان یکی ست

پ.ن: یادمان ِ دوران ِ نگین ِ استعمار
لینک | همزاد | April 27, 2006 04:05 AM | نظر (8)| همزاد نوشت
 
»» داستان ِ یک دروغ!0)توضیح ِ

داستان ِ یک دروغ!

0)توضیح ِ ضروری: این قضایا هیچ ربطی به اول آوریل و سیزده به در و بقیه خزبازیای ِ مشابه اش نداره!

1) راستی َتش نمی دونم چه جوری شروع کنم! اصلا میگم بیاین همه با هم دوست باشیم! یه اتفاقاتی می افته تو دوستی که آدم باید فراموش کنه. قبول؟. حالا که ما خیلی با حالیم و مجلس ام بی ریاست(!)، بذار یه چیز بگم که همگی شاد شیم.

2) البته نه! وقتی خودمو جای شما میذارم، می بینم که امکان نداره که فراموش کنید! اصولا سوءاستفاده از احساسات ِپاک و معصومانه ِ ویزیتورهای هر وبلاگ، یک حرکت غیر اخلاقیه و باید آمرین و عاملین این ماجرا به اشد تحریم محکوم بشن. ولی خوب از قدیم گفتن بخشش و بزرگان و ...(هنوز کس مونده که رو کله اش نخاره!!؟!)

3) القصه! قضیه از این قرار بود که من (همزاد یعنی! ) و همزاد (ئه سرین یعنی!) يه وقتي خوصله امون سر رفته بود. اونم به صورت کلافه کننده ایی. خوب قبول کنید که اینجور وقتا همیشه آدم می تونه رو دوستاش حساب کنه (البته نه هر دوستی!). واسه همین ام تصمیم گرفتیم که یه مدتی مدیریت این وبلاگ با من باشه. اونم بدون اطلاع ِ بقیه. به همین سادگی!

4) این حکایت از بهر آن گفتم(!) که یه کم حواستونو بیشتر جمع کنین بابا! – خدا رو چه دیدین؟ یه وقت دیدین بیل گیتس اومد تو خبرنامه ِ گوگل از ویندوز ویستا نوشت!- حیف این همه انرزی و ذوق که واسه شما هدر شد! دریغ از یه بوقی، چراغی، یالله ایی ، بفرمایی، چیزی آخه!.

5) اگه یه نمه منصف باشین به من حق میدین که گیر بدم بهتون. آخه غیر از تفاوت ِ مشهود (به قول معروف So Tablo!!!) املایی و انشایی که بین پریشان­گویی­هایِ این حقیر ِسراپاتقصیر و فیوضات سلطان ِ صاحبکام (همزاد! ، مرفه ِ داتکام دار، همان ئه سرین سابق) هست (من به صورت ذاتی فاقد قدرت نگارش متون ِ طولانی تر از یک خط هستم -فقط خدا میدونه که سر ِ نوشتن اولین پست چه زجری کشیدم- واسه همینم در اولین فرصت سر ِ خر و کج کردم و رفتم تو باغچه!) بارها و به کرات، چه قبل از شروع پروژه ، چه در حین پروژه و چه در اختتامیه اش به ضایع ترین وجهی دستمو تا مچ کردم تو چششتون! (شرمنده ها! ) ولی دریغ از یه جونمردی که بگه خرت به چند بابا!

6) در زمینه آهنگ ام مثه اینکه کلا استقبال خوب بوده! (فکر شعبه دوم افتادم کم کم)!. واسه همین ام به صلاحدید سلطان ِ صاحبکام! قرار شده که تا اطلاع ثانوی بروزرسانی بخش آهنگهای ِ اینجا به عهده این کوچکترین باشه! (آهنگ درخواستی ام داریم! شما فقط نذارید منو اخراج کنه، باقیش با من!). همین الان شم به عنوان باقیات ِ الصالحاتم (!)، یه چیزی گذاشتم که خیر ِ دنیا و آخره توشه! بشتابید!بشتابید که دولتم مستعجله! همین فرداست که یه "ای عاشقان، ای عاشقان..." بذاره جاش!

7) لازم به ذکر می دونم که مراتب تاسف و تحسر خودمو از فوت این فرصت طلایی اعلام بکنم. خصوصا از تلاش ِ شبانه روزی و بی نتیجه ایی که در راستای درست کردن یکی دو فقره دعوای مبسوط(!) واسه ئه سرین انجام دادم و افسوس و صد افسوس که: "آقا! اینا باهم خیلی دوستن!". در ضمن از همه عزیزانی که توفیق شرکت در مراسم ِ رسمی ِ دو بهمزنی رو نداشتن معذرت می خوام. کم سعادتی ما بود و البته کمبود امکانات! (فقط آدرس این دو تا رو داشتم!)

8) مخلص ِ کلام اینکه ما اووچیکیم! خاک ِ پای ِ هرچی ویزیتور ِ خوابالوه!

پ.ن1: خودمونیم، حالی میداد خودم واسه نوشته های ِ خودم کامنت میذاشتم!

پ.ن2: خدا همه رو شفا بده!

پ.ن3: آمین!

لینک | همزاد | April 1, 2006 01:54 AM | نظر (15)| همزاد نوشت
 
»» ستاره را افروخته ام، سکوت

ستاره را افروخته ام،
سکوت را صدا زده ام،
سادگی را آراسته ام،
سایه را سراغ گرفته ام،
سیاهی را رنگ زده ام،
سردی را آغوش گشاده ام،
و سرگردانی را سامانی داده ام.

اینت!
هفت سینی که چیده ام
به سالیان ِ دراز
با ضرباهنگ قلبی تپنده
میان تُنگ ِ تَنگ استخوانی اش

و دریغ از سالی که نو نمی شود!

لینک | همزاد | April 1, 2006 01:48 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» مبادا شدتِ خواستن ِ چیزی

مبادا شدتِ خواستن ِ چیزی علتشو تحت الشعاع قرار بده


پ.ن. خره! لج نکن دیگه!

لینک | همزاد | March 30, 2006 08:52 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» نظرت راجع به دوربین مخفی

نظرت راجع به دوربین مخفی چیه؟

پ.ن: d:

لینک | همزاد | March 26, 2006 12:12 PM | نظر (8)| همزاد نوشت
 
»» افتخاری که گوش میکنی، مجیدی

افتخاری که گوش میکنی، مجیدی ام که می بینی، سروش ام که می خونی...دیگه با من نگرد لطفا!

لینک | همزاد | March 25, 2006 03:11 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» از این انگشت تا اون

از این انگشت تا اون انگشت دنیایه!

لینک | همزاد | March 25, 2006 03:04 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» خدا کنه تو همه ی

خدا کنه تو همه ی ِ مهمونیای ِ خونوادگی یکی اینجوری پیدا بشه!

لینک | همزاد | March 25, 2006 02:10 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» سرطانی بنام ِ متوسط بودن!

سرطانی بنام ِ متوسط بودن!

لینک | همزاد | March 23, 2006 02:57 AM | نظر (4)| همزاد نوشت
 
»» آغاز فاجعه دقیقا آنجایی ست

آغاز فاجعه دقیقا آنجایی ست که به شهوت ِ انکشاف در دارکساید ِ کسانی که دوستشان میداری تسلیم می شوی

لینک | همزاد | March 22, 2006 12:29 PM | نظر (6)| همزاد نوشت
 
»» با قساوت قصابانه قیچی کن

با قساوت قصابانه قیچی کن ساقه هایم را
آن زمان که در تو می پیچند

لینک | همزاد | March 22, 2006 01:08 AM | نظر (1)| همزاد نوشت
 
»» اییییییییشششش از اینایی که سر

اییییییییشششش از اینایی که سر سفره ِ هفت سین به خودشون قول میدن!

لینک | همزاد | March 21, 2006 03:36 AM | نظر (6)| همزاد نوشت
 
»» به نو کردن ماه بر بام

به نو کردن ماه
 بر بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه
داسي سرد
بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است
صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمکان به هياهوي،
شمشير در پرندگان نهادند
ماه
بر نيامد.

(محاق - احمد شاملو)

لینک | همزاد | March 21, 2006 03:16 AM | نظر (0)| همزاد نوشت
 
»» /d:\

/d:\

لینک | همزاد | March 18, 2006 07:09 AM | نظر (7)| همزاد نوشت
 
»» Undelivered Mail Returned to Sender

بعد از 5 روز!

لینک | همزاد | March 17, 2006 10:45 AM | نظر (4)| همزاد نوشت
 
»» زهی خیال ِ باطل! 

زهی خیال ِ باطل!

 

لینک | همزاد | March 16, 2006 11:32 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» در حیاط ِ کوچک ِ

در حیاط ِ کوچک ِ خانه ام، برای یک نفر هم، جا کم است.

لینک | همزاد | March 16, 2006 10:16 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» می شد به سادگی آب

می شد به سادگی آب خوردن هر سوءتفاهمی را ماستمال کرد اگر و تنها اگر در زندگی واقعی معادلی هم برای D: وجود داشت

لینک | همزاد | March 13, 2006 12:41 PM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» احساس ِ مبهم ِ خودناشناسی!

احساس ِ مبهم ِ خودناشناسی! هنگامی که ایمیل های هوارسال ِ پیشت را مرور می کنی

لینک | همزاد | March 13, 2006 03:03 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» "رو که تو مست ِ

"رو که تو مست ِ آب انگوری"

لینک | همزاد | March 13, 2006 01:29 AM | نظر (2)| همزاد نوشت
 
»» چه خوش میگذره اینجا!

چه خوش میگذره اینجا!

لینک | همزاد | March 11, 2006 12:47 PM | نظر (3)| همزاد نوشت
 
»» آخه یه آدم چقدر میتونه

آخه یه آدم چقدر میتونه نازنین باشه؟ چقدر خانوم؟  همیشه گفتم، بازم میگم: "تو بهترین دوست ِمنی". مکمل ِعزیزم

 

پ.ن. راستی گفتی مدلش چنده؟

لینک | همزاد | March 11, 2006 11:36 AM | نظر (4)| همزاد نوشت
 
»» عمید ِ2006

مشکوک = آدم ِمتاهل ِخوشحال

لینک | همزاد | March 8, 2006 01:51 AM | نظر (13)| همزاد نوشت
 
»» اه اه اه! از این

اه اه اه! از این خزبازیای ِ نوشتن گزارش ِتولد!

لینک | همزاد | March 7, 2006 01:19 AM | نظر (6)| همزاد نوشت
 
»» به نیمه ی ِزنانه ام

من، نیمه ام
نیمه،
نیمه ایشان

چرا که زن زاده شدم
بر قربانگاه سياه پوشان

من دستیار شیطان ام

بهراس و بگریز از من
هرچند

در هر معبر تاریک
هر صدای پایی را
هزار دست و دل لرزیده باشم

هرچند

بارها از سایه خویش جهیده باشم

 
من ناموس ام

در قاموس ایشان

تا کاسته شوم
به پاسدار چند یاخته ی ناتمام

میراث تکامل نیافته اجداد بدوی

 

من تراژدی ِ غمبار ِ بودن ام

ورق بزن  مرا  و
گریه ام کنم به آرامی
مرور کن مرا و
زارم بزن به تمامی
 

          *****

 
آه  ای همزاد ِخاموشی!

بیارای خویش را
و دستمال سرخت را تکانی بده
چرا که تو

سمبل زیبایی انسان بوده ای

 

آه ای برباد ِفراموشی!

بغض اعصار را فریاد کن

و حدیثی تازه بیاور

چرا که تو

پیامبرِ زندگانی بوده ای

-حتی بی معجزه مادری -
در آن هنگامه

که هستی  به نیستی می نشیند 

 

 پ.ن.  اهدایی از طرف ِ همزاد!

لینک | همزاد | March 6, 2006 11:41 AM | نظر (3)| همزاد نوشت
 
»» یه بزرگی گفته که سیگار

یه بزرگی گفته که سیگار ِپسرا مثه گریه دختراست! دم ِ دست ترین سلاح!

 

پ.ن. خرده جنایت های ِ زن و شوهری یادتون نره

لینک | همزاد | March 6, 2006 01:58 AM | نظر (3)| همزاد نوشت
 
»» من نرمال نیستم، ولی از

من نرمال نیستم، ولی از نرمالها نفرت دارم

لینک | همزاد | March 6, 2006 01:46 AM | نظر (3)| همزاد نوشت
 
»» جبر-خیانت-سیگار!

یه آدم صلب با قدرت کمی توی ابراز احساساتش. عصبانی که میشه دیدنی تر ازهمیشه ست. چه اینجا، چه توی ارتفاع پست و چه توی عروس آتش. این نقشو خیلی خوب بلده. ولی می ترسم که کلیشه شه. بمونه توش. بلای شکیبایی سرش بیاد