|
... من اما قرار بود تنها دو ساعت در ترمینال میدان هواییشان منتظر تعوبض پرواز بمانم که بر نتابیدند و ترس از هر نوعش گریبانشان را گرفت و بشر و حق و حقوقش فراموششان شد. من به عنوان زن افغان حتما باید زیر چادری باشم و مورد لت و کوب و خشونت مثلا همسرم قرار بگیرم تا دل سنگشان را به رحم آورم و از من و زندگیام فیلم وعکس بگیرند و داعیه دفاع از حقوق بشر سر دهند. من نباید صاحب فکر و اندیشه باشم و بخواهم خودم و وطنم را به جهان بشناسانم؛ در آن صورت بشر نیستم و حق این را ندارم که دو ساعت در مملکتشان روی صندلی میدان هواییشان بنشینم. من میتوانم به عنوان یک انسان به تمام قوانینی که من و حقوق و آزادیهای انسانیام را محدود میکند، معترض باشم؛ خواه این قوانین را جامعه اروپایی وضع کند یا قانونگذاران وطنی.... [+]
پ.ن. همان وقتها بود که با برادرش حرف میزدم و با چه ذوقی خبر دعوت فستیوال را برایم تایپ میکرد و بعد کامنت شوهرش که به وضوح خوشحال بودند از این قضیه...
|