آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 07/21/08
 پست بعدی: We’re traveling in time - 07/27/08

»» روزگاری، آری!

پاش ذْق ذْق کرده بود از جای تنگ و بهونه می‌کرد. گفتم بیا بشین رو پای من، تازه کنار پنجره هم هستم! یک دستم حلقه بود به دورش و یکی به شال ِ ولو از باد. ریز خندید که جلوی موهات شده عین پسرها که می‌زنن بالا! بعد شروع کرد از بازیهاش تعریف کردن و من که یکی درمیون از صدای بلند ضبط و بادی که می‌چرخید می‌شنیدم و یکی درمیون می‌گفتم خب ! نمی‌دونم کدوم آهنگ بود که شروع کرد ورجه وورجه کردن روی پام و منم شروع کردم باهاش خوندن و سر تکون دادن. همینجا بود که شروع شد، یواش میومد تزدیک صورتم و بعد می‌کشید عقب با ریتم آهنگ! دست دست می‌کرد انگار و این چندباری تکرار شد! خواستم ببوسمش که یعنی بوسیدن اینطوره!‌ولی وایسادم!‌ یکبار هم قبلا موقع خداحافظی گفتم بیا بوس بده و تف چسبونده بود روی صورتم! با شناختی که داشتم فکر کردم من اولین کسی هستم که مادر و خاله و دخترهای نسبی از این دست نیستم که خودش تصمیم به بوسیدن می‌گیره! که هم سن وهم‌قد بچه‌های هم‌بازیش نیستم، و این اولین تجربه‌ش خواهد بود. گذاشتم خودش امتحان کنه و تصمیم بگیره. خیلی وقتها باید سعی کنی آروم بشینی و فرصت ِشجاعت و تصمیم به انتخاب بدی. و من فقط به خوندنم ادامه دادم تا دیدم خندید...

فکر کردم چه بامزه‌ست اولین تجربه‌ی بوسیدن یک پسربچه چهارساله باشی و فکر کنی بعدها چه کسانی را خواهد بوسید؟!

ئه‌سرين | July 25, 2008 12:39 AM || هرچی