آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 06/ 9/08
 پست بعدی: Was that lonely woman - 06/13/08

»» نابوده به کام خویش، نابوده شدیم

حالا وقتی دراز می‌کشم، موهایم پیچ‌واپیچ و آشفته پخش می‌شوند روی بالش و دور شانه‌ام. آینه‌ی بالای سرم را نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم امشب شب آخر است برای خوابیدن و بیدار شدن به آن بوسه‌‌ی طلسم‌شکن.

صبح، از پس گرمایی که تا خیسی موها پیش رفته بیدار می‌شوم، با لبهایی خشک از تشنگی!

ئه‌سرين | June 10, 2008 12:23 AM | نظر (3)| قصه
 
نظرات:
دوست 20 : June 11, 2008 01:33 PM

اوست نشسته در نظر ... من به کجا نظر کنم ؟
اوست گرفته شهر دل ... من به کجا سفر برم ؟
D: D;


سرخورده : June 10, 2008 10:54 PM

گاهی فکر می کنم با این همه آدم دورو برم، دارم از تنهایی می میرم.
گاهی فکر می کردم نزدیکترین آدم در زندگی مشترک، غیر از نقش زناشوئیش نقش یه دوست، همدم و هم صحبت رو داره.
گاهی فکر می کردم همه چیز باید در بهترین حالتش پیش بره.
گاهی ....
حالا دیگه فکر نمی کنم: که دیدم تو خیلی از فکرای قبلیم اشتباه می کردم.
فقط دارم سعی می کنم خودمو عوض کنم.
می تونم بشم اونی که بتونه با جماعتی که فکری نمی کنن کنار بیاد یا مثل اونا بشه؟!
اینا یه بحرانه که حتی نمی دونی کجاش گیر کردی. نه می تونی خودت باشی نه می تونی جوره دیگه ای بشی..................................


sepp : June 10, 2008 09:56 AM

کم که گمون نکنم شده باشن. شایدم این تعطیلیه رفته باشن خمین یه سر. اما خب، خوشحالم برای تو که نمی بینیشون( امیدوارم نباشن و نبینیشون نه اینکه باشن و تو نبینی و و اونا ببیننت که بد می شه اینجوری!)