آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 06/ 2/08
 پست بعدی: (20) In the way of Neverland - 06/ 7/08

»» و من چه‌قدر از همه‌ي چيزهاي خوب خوشم مي‌آيد

بند دور دستم رو می‌کشه و تق ولش می‌کنه این چیه؟
می‌خندم می‌گم دستبند!
یواش در گوشم می‌گه یه دستبند برات خریدم فقط مال خودته. می‌گه همون یه دونه، نه که خیال کنی گرون خریدم یا که اصلا ارزش مالی داشته باشه‌ها، اتفاقا خیلی ارزون خریدمش ولی تنها کادویی که برای کسی خریدم همونه! یه کلاه واسه خودم اینم واسه تو. تا دیدمش گفتم این واسه توست، تو از اینا دوست داری.
بعد ِ اون همه سوغاتی ، یه‌گردنبند مروارید هم یواشکی می‌ذاره کف دستم می‌گه یادگاری. گرفته بودم واسه خودم دوست دارم بدم تو!

دست می‌کشم رو سنگهای رنگی دستبند و زل می‌زنم به این پیرزن و پیرمرد که تو اون همه شلوغی روزهاشون منو اینجور یادشون بوده و هست. چه لذتی داره داشتنتون، چه غنیمتیه بودنتنون...

ئه‌سرين | June 3, 2008 11:33 PM | نظر (6)| هرچی
 
نظرات:
معصومه : June 6, 2008 11:15 PM

سلام. خوش بحالت ئه سرین جون. قدرشون رو خیلی بدون.
همیشه آرزوم بوده که مادربزرگ و پدربزرگم رو حتی واسه یه بار هم که شده ببینم. خیلی از محبتشون شنیدم ولی هیچ وقت ندیدمشون.


سهیل : June 6, 2008 10:09 AM

سلام ئه سرین خانم خوبی؟
من همونم که زمانی دنبال ئه سرین معروفی می گشتم
خواستم بگم پیداش نکردم احتمالا تو خط اینترنت و ... نیست شاید بچه داری و آبگوشت پزی واسه شوهر رو انتخاب کرده ( از دخترای کرد بعید نیست ! )
لطفا به سایت من سر بزنید و شما هم تو سایت من نظر بدین مرسی
www.isdle.blogfa.com


mansour : June 5, 2008 05:05 PM

slaw
zor jvane balam brek vishka hivadarm rangin tri kay


ندا.ح : June 5, 2008 09:09 AM

اره دقیقاً حس مشابهی که من دارم نسبت به مادربزرگم ...
میدونی تو اصلاً فراموش ناپذیری :) نمیبینی من فراموشکار همیشه به یاد تو هستم هان؟ :**** >:D


looli : June 4, 2008 01:17 AM

hese zibaiiiee ke tajrobe kardamesh


سمن : June 4, 2008 12:35 AM

مگه اون شلوغیها اثر میذاره رو فراموش کردن کسی مثل تو؟