|
- مارا: و پدران، رسم کهنه به فرزندان میآموختند و باور میداشتندش، چنانکه همگان باور دارند آنچه را که پیاپی بشنوند. [همسرایان تکرار میکنند] و بارها و بارها واعظان گفتند: [همراه با همسرایانی از بیماران]عاشقیم همهی فرزندان آدم را، به هر رنگ و به هر نژاد و به هر کیش. مهرمان جهان گستر است. همه برادریم به هم. [به تنهایی ادامه میدهد]و واعظان، دوزخ ِ نابرابری را دیدند، و روی برتافتند و گفتند: [همراه با همسرایانی از بیماران] سیطرهی پادشاهی ِ ما نه روی زمین است. حیاتمان به زمین مانندهی زایریست و بس. جان به روتنی و شکیب زنده است. [به تنهایی ادامه میدهد] و در همان حال میستاندند آخرین سکههای ناداران را. در میان گنجینههاشان آرام میگرفتند، با شاهزادگان میخوردند و مینوشیدند و گرسنگان را میگفتند:[همراه با همسرایانی از بیماران] رنج ببرید، رنج ببرید، چنانکه او رنج برد بر چلیپا، ازیرا که ارادهی خداوندی در میان است....
[مارا تنها ادامه میدهد]همگان باور دارند آنچه را که پیاپی بشنوند. پس بینوایان بهجای نان، پرداختند به شمایل ِ مسیح ِ به میخمصلوب ِ به ضرب ِ تازیانه خونآلود، و از بیپناهی ِ خویش با شمایل، سخنها گفتند. و واعظان گفتند: [همراه با همسرایانی از بیماران. نجوای نیایش خواهران روحانی نیز شنیده میشود ]دستهاتان را به سوی بهشت بلند کنید، زانو بزنید. شکنجهگرانتان را دعای خیر کنید زیرا دعا و مناجات، کلید دروازهی بهشت است. [تنها ادامه میدهد] پس آن بیچارگان را به غفلتشان به زنجیر کشیدند بهسانی که توانی نباشد از برای برخاستن و ستیز با فرمانفرمایانشان، که به دروغ حکومتشان را حقی خداداد مینامیدند و خداخواسته.
- همسرایان: آمین
شکنجه و قتل ِژان پل مارا به اجرای ِ ساکنان ِ تیمارستان ِ شارنتون به کارگردانی ِ مارکیدو ساد / پیتر وایس
|