آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: عميد ِ 2008 - 05/ 5/08
 پست بعدی: - 05/ 6/08

»» آنگاه درد، جان را می‌پروراند

نمی‌دونم ما زندگی نکردیم یا شما؟
وقتی می‌شینید تعریف می‌کنید از سختیها و مشکلها و ترسها که خیلی‌هاشون برا من عجیبند و خنده‌دار، با خودم فکر می‌کنم الآن خوبه که من اینجوری اینجام یا نه؟ اینی که من الآن هستم، اینی که جبر زمان و موقعیت و شرایط زندگی ازم/مون ساخت خوبه یا بد؟ اگه خوبه اینا چیه هرازگاهی دلمو چنگ می‌ندازه؟ که یه‌چیزی یه‌جایی باید می‌بود، باید باشه که نبود و نیست! اگه شما درستید پس من/ما چی هستیم؟
ما خیلی کرگدن مآبانه بزرگ شدیم یا شما زیادی سوسول؟

ئه‌سرين | May 5, 2008 03:00 PM | نظر (1)| هرچی
 
نظرات:
نیاز : May 5, 2008 04:49 PM

ببینید بانو مسأله اینجاست که هرکدام از ما نسبت به سطح زندگیمان همیشه از بعضی ها سوسولتر و از بعضیها کرگدن تریم. خلاصه که هم دست بالای دست بسیار است و هم آدمها در حوزه ی رنج فقط با خودشان سنجیده می شوند.