|
ما بدهكاريم به آنها که ایستادند
به آنها که جان دادند و دم نزدند
ولی ادامه دادند
ما طلبکاریم
از آنها که باعث شدند
عزیزانمان نامی باشند گمنام
بر سر کوچهها
پ.ن. حاتمیکیا سر مصاحبه تلویزیونی در مورد سریال خاک سرخ با بغض تعریف میکرد شهر داشت سقوط میکرد و باید برمیگشتیم، دوربین به دست داشتم از آخرین صحنههای شهر فیلم میگرفتم و از بین جنازهی بچهها میدویدم که سوار قایق بشم، یک لحظه درست وقتی که یک پام تو قایق بود و یکی روی پل، از بین جنازهها کسی پام رو گرفت. یهرزمندهی زخمی که به زور دستشرو به پام رسونده بود، سرش رو بلند کرده بود و میخواست که با خودمون ببریمش... میگفت نه میشد وایساد و موند نه اون نگاه و خواهش میذاشت بری... مجبور شده بود جا بذاردش و سوار قایق بشه، میگفت تمام این سالها درد جا گذاشتنش باهامه، اینکه چارهای نداشتم... (نقل به مضمون)
پ.ن. امروز و آدمهاش روز و اتفاق کمی نیست، نمیدونم چرا سکوتش میکنید؟
|