آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0


 صفحه ی اصلی
 ماه قبل: March 2008
 ماه بعدی: May 2008

آرشیو ماه: April 2008


»»

می‌گه اگه می‌خوای دووم بیاری بین این جماعت یا باید تو همون جاده‌ی اونا باشی ولی یه لاین دیگه و خودتو بزنی به دلقکیت و تحمل کنی که بهت بگن الکی‌خوش، یا بزنی کلا تو خاکی و یه جای خلوت واسه خودت گیر بیاری و اطراق کنی ولی تو راه خودت باشی و بذاری ازت بگذرن و بهت بگن سیب‌زمینی.

لینک | ئه‌سرين | April 30, 2008 11:06 AM | نظر (13)| هرچی
 
»» به همین سادگی، به همین خوشمزه‌گی!

بعد از این همه وقت بی‌خبری می‌خوای پاشی بیای اونوقت انتظار داری اگه گفتی خوبی بگم نه و بگی چرا؟ و بگم چرا و اونوقت حرف بزنیم و حرف بزنیم و بگی از چیزایی که نشده و ...
دوساعت رو هم هیچی نمی‌گیم به‌جز شرح خوشی و خداحافظ، برای حفظ آدمهایی که قبلا بودیم، برای به‌جا نذاشتن رد و نشون رو تن و فکر هم!

لینک | ئه‌سرين | April 29, 2008 11:32 AM | نظر (6)| هرچی
 
»»

you've been messy, where you shouldn't have been a messy
and now someone else getting all your best
These boots are made for walking
and thats just what they'll do
one of these days, these boots are gonna walk all over you
"11:14"

لینک | ئه‌سرين | April 28, 2008 10:07 PM | نظر (0)| هرچی
 
»»

یک آهنگهایی هستند که فقط صدا نیستند؛
خیابان‌ند: بلند، بی‌دریغ، وحشی
دست‌ند: ناگهان، مطمئن، اندازه
نفس‌ند: گرم، رام، مداوم
شعرند: زمزمه، همراه، نرم
کلام‌ند: ناگفته، ناشنیده، نانوشته
عطرند: آشفته، آشنا
آدم‌ند، آدم‌ند، آدم‌ند

لینک | ئه‌سرين | April 26, 2008 11:50 PM | نظر (10)| نه‌،قصه
 
»»

باشه تو بخواب، فقط من حرف مي زنم. می‌شه اقلا خُرخُر نکنی؟

لینک | ئه‌سرين | April 25, 2008 10:43 PM | نظر (3)| هرچی
 
»»

خانه‌ی پدری، سرزمین مادری
خودمون...

لینک | ئه‌سرين | April 23, 2008 09:50 PM | نظر (8)| هرچی
 
»»

کلا دوتا خواننده هست که ملت می‌گن جفنگ و الکی‌خوش و در ِپیت‌خون هستند از این قدیمیها که من نه‌تنها طرفدارشون هستم بلکه به شدت حاضرم ازشون دفاع کنم.
همانا اونا کسانی نیستند جز آقایان شهرام شب‌پره (که حال می‌کنم تیپ لباس پوشیدن و یقه‌ی بازش تو این سالها تغییری نکرده و همون خلی هست که بود)و آصف (که جای بحث نداره کلا و از بعد آلبومی که ترانه مترسکهارو داشت هوادارش شدیم!)

پ.ن. همینه که هست! ضایع و خز هم خودتونید!

لینک | ئه‌سرين | April 23, 2008 09:00 AM | نظر (11)| هرچی
 
»»

هر رابطه‌ای یه اسمی داره و هر آدم تو اون رابطه هم یه اسم. حالا بعضی‌ها با اسمهای خودشون هستند، بعضی‌ها با اسامی مستعار، بعضی‌ها هم هردو.
ایول! من چقدر اسم مستعار اهدایی دارم!

پ.ن. دونقطه‌دی

لینک | ئه‌سرين | April 23, 2008 08:36 AM | نظر (5)| هرچی
 
»»

من اعتراف می‌کنم بیخود یک عدد دیگر از محصول آقای مارتین رو قبول نکردم. واسه این شبها که افسار اخلاقمون دست این سایت لعنتی هست و تا صبح واسه خودمون گوسفند و ستاره می‌شمریم، هر تاثیری نداشت اقلا نقش دیازپامی خودش‌رو که بلد بود اجرا کنه!

لینک | ئه‌سرين | April 23, 2008 12:36 AM | نظر (2)| هرچی
 
»» کمپانی بازیافت افکار

- سلام. لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغامتون‌رو بذارید.
بـــــــــــوق
+ از کمپانی بازیافت افکار تماس می‌گیرم. باید به اطلاعتون برسونم که سالهاست افکار، ایده‌ها، تخیلات و سایر موارد مشابه که درفکر شما پرورش داده می‌شه طبق یک توافقنامه با والدینتون در هنگام تولد شما، به صورت نامحسوس بررسی می‌شه. نگران نباشید، درواقع ما با بخشی از مغز شما کار داشتیم که شما ازش به عنوان سطل زباله‌ی فکری استفاده می‌کنید و ایده‌ها و افکار انجام نشده رو می‌فرستید اونجا. جعبه‌ای که الآن در منزل شماست حاصل سالها تحقیق و آزمایش و محتوی یک نمونه بازسازی شده از شما و کاملا منطبق با اطلاعات همون بخش از مغز شما ساخته شده. دفترچه راهنمای ضمیمه چگونگی فعال کردن و از کار انداختن محصول‌رو به شما آموزش خواهد داد و در صورت نیاز می‌تونید با بخش پشتیبانی هم تماس بگیرید.
امیدوارم از خود ِ جدیدی که هیچوقت امکان بودنش رو نداشتید خوشتون بیاد.
خداحافظ و تولدتون مبارک!

لینک | ئه‌سرين | April 22, 2008 09:46 AM | نظر (5)| قصه
 
»»

از این ئه‌سرین به اون‌ ئه‌سرین:
کوچه پشت سفارت توت‌ گلوبال وارمینگ یواش رسیده نقطه کباب بناب تئاتر زیاد نقطه بجنب نقطه

لینک | ئه‌سرين | April 21, 2008 02:20 PM | نظر (5)| هرچی
 
»»

آدما دو دسته‌ن:
دسته اول اونا که می‌دونن تو کدوم دسته‌ن، دسته دوم اونا که نمی‌دونن!

لینک | ئه‌سرين | April 21, 2008 02:18 PM | نظر (2)| هرچی
 
»»

دلم زنانه‌گی می‌خواهد
ساده و وحشی
بی دغدغه

لینک | ئه‌سرين | April 20, 2008 11:17 PM | نظر (3)| نه‌،قصه
 
»»

زیر دوش که وایسادم، بوی چوب سوخته و دود آتیش از لابلای موهام بلند شد.
دلم نمیومد موهامو شامپو بزنم!

لینک | ئه‌سرين | April 19, 2008 11:06 AM | نظر (8)| هرچی
 
»» بگذار تا سپیده بخندد به روی ما

تو اين چهار-پنج سال خيلي آدما اومدن تو جمع ما، دوستاي هركدوم از ماها، كه دوست شدند اما اغلب به هر دليل يكي دوسال بيشتر عمرشون تو جمع نپاييد، ناخواسته دور شدند و از دور حفظ رابطه كردند، به كل جدا شدند و ديگه خیلی خبري ازشون نداريم، سرگرم زندگي شدند، با هم حال نکردیم و ...
امروز كه به پشت سرمون و اين چندسال نگاه كردم (خصوصا این‌جایی که تقریبا هرسال جمع می‌شیم) ديدم ما هنوز مونديم و دوستيم، جمع منقبض و منبسط مي‌شه، آدما بهش اضافه می‌شن و کم می‌شن ولی انگار یه‌چیزی هست که مارو حفظ می‌کنه، حتی با وجود مشکلاتی که واسه هرکدوم‌مون پیش میاد. حلقه‌ای شدیم که با اینکه گاهی دستمون رو می‌دیم به دست یکی دیگه ولی هنوز به هم وصلیم.

پ.ن. آخه نامردا! منو بردید لب رودخونه با اون آب سرد؟ اصلا فکر نکردید که من داشتم می‌مردم که نمی‌تونم برم تو آب که هی داشت صدا می‌زد؟ بعدم می‌گن به خاطر تو که دلت تنگ شده بود!
پ.ن. خوبه که هستید بچه‌ها، خیلی خوبه! خیلی خیلی خوبه!...

لینک | ئه‌سرين | April 18, 2008 02:03 AM | نظر (10)| هرچی
 
»»

در ادامه‌ی این پست، اگر ترکی بلد نیستید از لذتی بس عظیم محروم هستید.
انگار لذت بی‌درد لذت نیست؛ لامصب درد داره این آهنگها، ناخواسته فرو می‌ریزم از خودم!

پ.ن. لذت صدا و فهم ترانه‌هاش

لینک | ئه‌سرين | April 17, 2008 01:21 AM | نظر (1)| هرچی
 
»»

همه مي گن که دلشون روشن که درست می‌شه، این وسط نمی‌دونم دل خودم چرا اتصالی کرده هی خاموش-روشن می‌شه!

لینک | ئه‌سرين | April 16, 2008 07:37 PM | نظر (3)| هرچی
 
»»

خداییش من نمی‌دونم چی می‌نویسم و اونایی هم که می‌نویسم چرا اینجا و شما هم چرا می‌خونید؟!
صادقانه!

لینک | ئه‌سرين | April 15, 2008 08:45 AM | نظر (12)| هرچی
 
»»

می‌گه: من بعضی جاها از تو به عنوان مثال نقض استفاده کردم. مثلن به عنوان یه Fact می‌گن که "هر دختری دوست داره ازدواج کنه مگر اینکه شرایطش رو نداشته باشه" من به عنوان یه مثال نقض می‌گم که "من یه دوستی دارم که شرایط ازدواج کردن رو داره ولی به صورت ایدئولوژیک تصمیم گرفته که ازدواج نکنه" به خصوص این ایدئولوژیک بودن خیلی مهمه، یعنی براساس احساس نیست بر اساس یه‌جور منطق ِ!

پ.ن. بابا مثال نقض، ایدئولوژیک، منطق، مرام، عقیده!
پ.ن. قربان شما! دونقطه‌دی

لینک | ئه‌سرين | April 14, 2008 08:51 AM | نظر (6)| هرچی
 
»» رهایی

وسط بحثی که یادم نیست چی بود، یهو گفت:" تا حالا شده نصف شب، تنها، وسط یه بزرگراه خالی راه بری؟" بعد بلافاصله خودش جواب داد:" البته فکر نکنم، تو دختری... اون وقت شب..."

لینک | ئه‌سرين | April 13, 2008 12:31 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» ? O Brother, Where Art Thou

چندوقته همه‌اش فکر می‌کنم لنی ِ خداحافظ گاری کوپر همون هولدن ِ ناتور دشت ِ که بزرگتر شده.
از اون باحال‌تر اینکه فکر می‌کنم این آزموسیس خودمون هم همون لنی هستش! خب البته منظورم آزموسیس تو وبلاگ هست نه آدمی که پشت این اسم هست!

پ.ن. به سبک و سیاق رفقا: سلام آزمو! چطوری؟ خوبی؟

لینک | ئه‌سرين | April 13, 2008 12:16 AM | نظر (2)| هرچی
 
»»

تقدیم‌نامه‌ی اول کتابم که یه‌روزی چاپ می‌شه:
" به خودم، عذاب ِعظیمم، به زندگی چندگانه‌ام، خیالم،
و توی فاجعه‌تر از من! "

لینک | ئه‌سرين | April 12, 2008 02:24 AM | نظر (8)| هرچی
 
»» دایره زنگی

این دوروبر کی گفته بود که دایره زنگی اجاره‌نشینهای مدرن‌ شده است؟ راست گفته بود.
نه که ما یه یه‌ربع دیر رسیدیم باز، اول فیلم رو آخرش دیدیم. یعنی خیلی از اتفاقهایی که آخرهای فیلم می‌افتاد رو ما تازه تو یک‌ربع اول سانس بعد گره‌گشایی کردیم و ربطش رو فهمیدیم که چطور شد که اینطور شده بود و راستش این مدلی فیلم عالی شد! کاش فیلم به همین صورت هم ساخته شده بود اونوقت معرکه می‌شد، به قول رضا Mementoوار!

پ.ن. چیزکیک و پای سیب و اسموتی انبه و موز ِ سینما آزادی پیشنهاد می‌شود

لینک | ئه‌سرين | April 11, 2008 10:42 PM | نظر (2)| كافه
 
»»

+ اگه تو این همه سال چندوقت یه‌بار یه سری به ما می‌زدی همین یکی‌دوتا هم مشکل نداشتند!
- من وقتی کاملا شیرفهم شدم که هیچوقت نمی‌تونم خلبان جت بشم دیگه بی‌خیال مراقبت شدید شدم!
+ (نگاه عاقل اندر سفیه!)
- سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی/که ما هم در دیار خود سری داریم و سودایی*
+ شما زیر دست دندون‌پزشکی نه آرایشگر دخترجان!
- نیستی آقا جان، نیستی! تو باغ نیستی!

*بعله! می‌دونیم سامانی درسته.

لینک | ئه‌سرين | April 11, 2008 12:04 AM | نظر (2)| هرچی
 
»» زن دوم

از همه بيشتر به خانم نيكي كريمي و آقاي فروتن تبريك مي‌گم که بالاخره بعد از سالها سعی و ممارست در ایفای نقش عاشقهای بدبخت و زار و خسته و آدمهای همیشه نالان تونستن این نقش‌هارو برای خودشون حفظ کنن! شاید بی‌ربط باشه ولی به‌نظرم اومد می‌خواستن سعی کنن که این ادامه‌ی شب یلدا می‌شد اگه ادامه‌ای می‌داشت.
خداییش فیلم از این مسخره‌تر نمی‌تونستن بسازند! لبته چرا!‌ یه نتیجه اخلاقی داشت و اونم اینکه اصولا شما هرغلطی دلت می‌خواد برو بکن فقط سعی کن قبلش یه عاشق دلخسته و سینه‌چاک که حتی بعداز ترک کردنت توروبخواد دست و پا کنی و بذاری تو آب‌نمک تا سرفرصت یه‌جوری برگرده و زندگی به خوبی و خوشی ادامه‌ پیدا کنه درکنارش تازه بچه‌ات رو هم بزرگ کنه! همچین تو کف همچین آقای باحالی مونده بودیم‌ها!
ما که رفتن و دیدنش رواصلا توصیه نمی‌کنیم ولی دیگه اگه خیلی مایل بودید، به شدت بهتون پیشنهاد می‌شه دیر برسید سر فیلم (حداقل نیم ساعت) چون چیزی که از دست نمی‌دین هیچ وسطش دلتون خنک می‌شه که چه خوب که کمتر می‌پرسید چرا تموم نمی‌شه؟ و بعد هم هووتون رو باخودتون ببرید که قطعا میان دیالوگهای باسمه‌ای و عشوه‌های الکی خانم‌های فیلم و پریشونی‌ آقایونش هم‌صحبتی با هوو و یاد ایامی کردن و تطبیق شخصیتهای فیلم با شخصیتهای زندگیتون بسی بهتان خواهد چسبید! دیگه از وسط فیلم یکی باید من و این هوو جانمون رو جمع می‌کرد بسکه می‌خندیدیم!

اونوقت چی‌چی این تعریف شد تو جشنواره؟ چه خوب که نرفتمش!!

پ.ن. کی می‌خوان دست از سر اشک ِ دم‌ ِ‌ مشک زنها و زن‌ دوم حامله دست بردارن اینا آخه؟
پ.ن. غرهام بیشتر از اینه ولی ارزش همینم نداره!

لینک | ئه‌سرين | April 10, 2008 12:00 AM | نظر (3)| كافه
 
»» (19) In the way of Neverland

از جايش بلند مي‌شود، برای بار چندم، گرد و خاک روی لباسهایش را می‌تکاند. آرام‌تر از پیش چندقدم به جلو برمی‌دارد. دوباره دست می‌کشد بر دیوار شیشه‌ای میان راه. دست‌کشان بر شیشه چندمتر به چپ و راست می‌رود! برای چندمین بار به چند نقطه بر روی زمین که گود شده و تپه‌های کوچک کنارشان نگاه می‌کند، متفکر. به آسمان چشم می‌دوزد، به دور و بر نگاه می‌کند انگار در جستجوی کسی. زیرلب چیزی را زمزمه می‌کند. دست راستش را مشت می‌کند.
- من وسط ترومن شو ‌ام!
ناگهان داد می‌زند، فریاد می‌زند، نعره می‌کشد! بالا و پایین می‌پرد، برای هواپیمای خیالی ِ بالای سرش دست تکان می‌دهد، انگار کسی پیدایش کند‍.
- هی! الو! کی اونجاست؟ منو می‌بینی؟ الو؟ هی! اونجایی؟
آرام می‌شود، می‌نشیند، تکیه به دیوار شیشه‌ای حائل داده! زیر لب با خودش حرف می‌زند:
- این دیگه چه مسخره‌بازیه؟
برمی‌گردد به پشت‌سر نگاه می‌کند. هیچ خبری آن‌سو نیست. ادامه‌ی همین راه بی‌هیچ خبری، پرنده‌ای، گیاهی، آدمی، ساختمانی یا هر نشانه‌ی اضافه!
دست به جیب ِسینه می‌کشد دنبال چیزی، زیر لب غر می‌زند از چیزی که باید و نیست. برمی‌خیزد، پشت به دیوار شیشه‌ای، دستها در جیبها:
- لعنتی، خب حالا این یعنی چی؟ آخر دنیا؟

لینک | ئه‌سرين | April 9, 2008 12:12 AM | نظر (4)| Neverland
 
»» Summer Wine

Strawberries cherries and an angel's kiss in spring
My summer wine is really made from all these things
Take off your silver spurs and help me pass the time
And I will give to you summer wine
By:The Corrs and Bono [+Watch on Youtube]

پ.ن. جای شما بودم ورژن Ville Valo و Natalia Avalonش رو هم گوش می‌دادم، حالا قدیمی‌ترها بماند!
لینک | ئه‌سرين | April 8, 2008 12:09 AM | نظر (3)| هرچی
 
»»

همه‌چی بدیهی ِ!

پ.ن. حتی همین پست حتی همین پی‌نوشت

لینک | ئه‌سرين | April 7, 2008 12:25 PM | نظر (4)| هرچی
 
»» هل‌پرکه

لینک | ئه‌سرين | April 5, 2008 12:16 PM | نظر (26)| هرچی