آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: elfchen - 03/23/08
 پست بعدی: ?Who took the cookie from the cookie jar - 03/24/08

»» نوشته‌ی رمزی

جان: به خودم گفتم شاید هی‌چی وجود نداشته باشه[مکث] فکر کردم اون‌جا هی‌چی نبوده. بعدش داشتم کتاب‌مو ورق می‌زدم. فکر کردم "شاید هیچ‌چی تو کتابم نیس." توش از ساختمونا نوشته بود. شاید هی‌چی تو ساختمونا نیس – شایدم روی کره‌ی زمین. کره‌مو که دیدی؟ دیدی کره‌مو؟
دانی: آره.
جان: شاید روی اونی که این از روش ساخته شده هم هیچ‌چی نباشه. نمی‌دونیم چی وجود داره. ما چه می‌دونیم اون چیزا اون‌جا هس یا نه.
دانی: من اون جاها بوده‌م. خیلی از اون جاها.
جان: یا تو ساختمونا، ‌ما که اون جاها نبودیم. یا تو تاریخ. تاریخ ِ خیلی چیزا. یا خیال.[مکث] من اون‌جا دراز کشیده بودم،‌شایدم چیزی به اسم خیال اصلا وجود نداشته باشه. کی می‌گه هس؟ یا انسان؟ ما همه‌مون یه خوابیم. کی می‌دونه ما هستیم؟ هیچکی نمی‌دونه. همه یه خوابیم. فقط داریم خواب می‌بینیم. یا چیزای دیگه – چیزای دیگه. چیزایی رو که می‌دونیم، چه‌جوری می‌دونیم؟ از کجا می‌دونیم؟ نمی‌دونیم چی واقعیته،‌فقط حرف‌شونو می‌زنیم.[مکث] از کجا می‌آریمشون؟ اون چیزا،‌برا همیشه همین‌جوری ادامه دارن؟[مکث] یا همین که به دنیا اومدیم. یا مرده‌هایی که ناله می‌کنن. یا این‌که – این‌که جهنمی هس. شایدم ما اون‌جاییم. شاید کسایی باشن که اون‌جا بوده‌ن. یا،‌یا این‌که چرا باید فکرشو بکنیم؟ این چیزیه که نمی‌دونم. شایدم همه‌چی حقیقت داره. شاید این‌که من این‌جا نشسته‌م حقیقت داره.

نوشته‌ی رمزی/ دیوید مامت/ امیر امجد

ئه‌سرين | March 23, 2008 02:49 PM | نظر (4)| كافه
 
نظرات:
مارمزۆك : April 3, 2008 03:47 AM

من ویروسی نیستماااااااااا ، فقت اینجا ، تو این پست احساس راحتی می‌كنم اشكال نداره یه‌كم دیگه اینجا بمونم ؟
چقد من هم رمزی هستم ؟ یا باید بگم چقد رمزی فكر می‌كنم ؟ كدوماش درسته ؟
همه اینها منو یاده فیلم ماتریكس می‌ندازه كه هیچ قسمتشو ندیدم ، اونجا كه می‌گه : شاید اسلن ما وجود ندااشته باشیم ، همه این چیزا كه می‌بینیم یا فكر می‌كنیم ، چنتا سیگنال باشه !
.
.
.
اگه من باز كامنت بزارم كسی منو می‌زنه ؟


مارمزۆك : April 3, 2008 03:39 AM

اون چیزی كه ، نمی‌دونم اسلن چیزی هست یا نه ، ولی هرچی كه بود یا نبود ، توی سرم ، منهدم شد ! لابد یه چیزی بود كه منهدم شد !
از بس رمزی بود !


خیاط : March 23, 2008 09:12 PM

تو داری نمی نویسی ها!دقت کردی؟


ناتالی : March 23, 2008 03:42 PM

چسبيد!