آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 03/15/08
 پست بعدی: برای حلبچه - 03/17/08

»»

گفته بود که زیادی مقاومی. اصلا مشکل همینجاست هرکی دوتا ضربه بخوره ولو می‌شه تو تا پنجمی ششمی دووم میاری! یک‌کم یاد بگیر همون ضربه‌های اول ولو بشی و الا بد میفتی!
می‌گه تو قوی هستی واسه همینه که الآن اینجاییم

همچین یه نمه دارم با داداش کایکو تو می‌تی‌کومون همذات پنداری می‌کنم یواش یواش. فقط قربون دستتون اون دستمال قدرت رو هم بدید دیگه گمونم حله!

ئه‌سرين | March 17, 2008 08:49 AM | نظر (7)| هرچی
 
نظرات:
ندا.ح : March 18, 2008 10:47 PM

ای جاااااااااااان :*


آتبين : March 18, 2008 07:57 AM

ئه‌سرين تو مشت خوردي؟!


phoenix : March 17, 2008 06:12 PM

البته این که گفتم ظاهرا توضیح واضحات بود یا فک کنم چرت گفتم! دستمالتم زیر درخت آلبالو میتونی پیدا کنی.


phoenix : March 17, 2008 06:11 PM

ده نشد دیگه! همین که تا ضربه ی پنجم شیشم دووم میاری دیدنی میکنه نمایشو دیگه! اگه همون ضربه ی اول ولو بشی که نمیشه که آخه که! تماشاچیا به چه امیدی تماشا کنن؟!!


فاطمه : March 17, 2008 10:25 AM

بعدا یه مساله ای پیش میاد،گیرم دستمال قدرت داداش کایکو رو هم بستی،وقتی هیچ علامت حاکم بزرگ میتی کومونی نیست که هم احترامش کنن و جنگ تموم بشه، یعنی میخواهی تا آخر دنیا هی بجنگی؟گیرم با دستمال قدرت حتی...باور کن آدم کم میاره اخرش...قضیه همون فشنگهاییه که خیلی وقته تموم شدن و جنگی که تمومی نداره...من دلم یه روز اتش بس میخواد...همه اش یه روز دنیا و مافیها کوتاه بیان...تقاضای زیادیه؟خوب باشه.یه نصف روز فقط...برا بوییدن بی دغدغه ی شکوفه ها...بدون ترس از چش غره های باغبون که منو همیشه یه خرابکار میدونه...یعنی میشه ئه سرین؟میشه به نظرت؟


آریو : March 17, 2008 10:04 AM

تو فهمیدی گرا داداش کایکو همیشه دستمالش رو جا میگذاشت؟
یه سری به وبلاگ ماهم بزن صواب داره. تا اینجا دنبالت اومدم آخه!


ياسمن : March 17, 2008 09:41 AM

اختيار داريد استاد! شما بدونه دستمال مي تركانيد!!! به جان خودم!