صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: آبرام - 02/ 4/08
پست
بعدی: - 02/ 5/08
|
»»
|
|
اصلن گیرم قبول که "عشق همیشه در مراجعه است" بعد هیچ فکرشرو کردین که در صورت تحقق این امر دقیقا باید چه غلطی کنیم جمیعا؟
فقط فکرشرو کن که اگه قرار بود رجعتی دوباره و عاشقانه داشته باشی به همهی اون آدمهایی که یهدورهای به هرحال عاشقشون بودی، یا حتی از اون فاجعهتر! همهی اون آدمایی که یه زمانی عاشقت بودن...
|
|
|
ئهسرين |
February 4, 2008 11:21 PM |
نظر (12)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
behrang :
February 13, 2008 09:53 AM
من که خيلی دلم ميخواد رجعتش رو ببينم حداقل برام ثابت ميشه چيزه خاصی نبوده...
کنجقفس :
February 6, 2008 01:07 AM
ئهسرین بانو!
اگه اینجوری باشه که از فاجعه هم فاجعهبار تره! حتی تصورش را هم نمیتوان کرد.( نمود؟)
بهگمانم منظور شاعر عشق بوده، نه عاشق ونه معشوق . بهگمانم البته " ایضاً ".
خیاط :
February 6, 2008 12:38 AM
اوه اوه!نیاد اون روز رجعتها!!
محمدرضا :
February 5, 2008 12:46 PM
بابا ایول می نویسی بعدش می گی ایهام داره؟!
من فکر! کردم دیدم اگه اونی که گفتی امکان پذیر شه بعضی از دوروبری های من چه سرشون شلوغ می شه!
اصن خودم...
دونقطه دی!
رهی :
February 5, 2008 11:05 AM
رجعتی دوباره و عاشقانه؟! نه...اون فقط خاطرانه هست و افسوسانه..همین...عشق درون آدمه و همه تصویرها بهانه اند که عشق از بیرون لمس بشه...حالا این تصویر یه آدمه..یا یه هنر مثل ادبیات ..نقاشی..فیلم و.....حتی جمع کردن یه کلکسیون از یه چیزی...
alibi :
February 5, 2008 09:12 AM
خوب به نظرم دارید اشتباه بدی می کنید. عشق همیشه در مراجعه است. قرار نیست کسی به کسی رجعت کنه. عشق هر از گاهی به قلب عاشق قدیمی بر می گرده و دوباره می ره. دقت دارید که هممیشه در مراجعه است. نه اینکه همیشه در رجعت است.
----
ئه سرين: متوجهم اصل قضيه چيه:) اين حرف شما (رجعت معنوي-قلبي)همونه كه تو جمله اول گفتم والا مراجعه بعدي(مادي-جسمي-فيزيكي؟؟) مي شه همون جمله دوم من! در واقع هردو رجعت در اصلش هم فرقي نمي كنه ها خيلي. حتي گيرم "به قلب عاشق قديمي برگرده"... اين همه؟... اوه... بيخيال بازم!
آهان فكر كنم يه خورده هم ايهام تو پست بود البته!دونقطه دي
pooneh :
February 5, 2008 08:48 AM
bi naam ham manam dige malome ki pinglish minvise
:
February 5, 2008 08:48 AM
man hastam age vaghyati bashe age morajeh bashe vaghean !
آیوحید :
February 5, 2008 04:29 AM
نه مجیدجان! به نظر من این از جنس اون مراجعههایی که تو میگی نیست، ازون لحاظه! ولی به هر حال از هر لحاظی هم باز "عشق همیشه در مراجعه است"! شک مکن! ؛)
فاطمه :
February 4, 2008 11:48 PM
راستی این نیاز چه حرف عالی زده
کلی خوشم اومد
الان باز حس کپی پیست کاریم گل کرده!!!
میبوسمت
حالم بهتر شد
غرغرهامو پاک کن اگه خواستی
مهم اینه که انگاری اینجا بودی
و من غر زدم
و بعد تو نیگام کردی
و گفتی هی دختره take it easy
و من حالا بهترم
مرسی
ئه سرین بانو
فاطمه :
February 4, 2008 11:44 PM
نه دختر جون
این ماجرای ایپی یه قصه است که...
رجعت در عشق هم نیست...
یه روز برات تعریف میکنم/بعد میخندیم با هم
ولی گمونم حس کردی شورشو در اوردم نه؟
خودمم امشب فک کردم به این
ئه سرین دارم بازی میکنم
تو نقشی که مال خودم نیست
ئه سرین به طرز مزخرفی حالم خوب نیست و حرفت اذیتم کرد...
منظور بدی ندارما...تو هم منظور بدی نداری میدونم اما مشکل اینه که الان حس میکنم با خودت گفتی دخترک احمق چه سرگرمی های حقیری درست کرده برای خودش..حس میکنم دلت سوخت...نمیدونم...اما اینجوری نیستش...باور کن...نخند که چرا دارم توضیح میدم...ئه سرین کاش بودی...باورت میشه؟مسخره اس؟شدم مث ارزوی عادت میکنیم...دیگه اسپرین هم نمیخوام...مدام به همه توضیح میدم که دارم چه غلطی میکنم و الان به طرز وحشتناکی ناراحتم که چرا باید چنین تصویر مسخره ای درست کنم برات و از اون بد تر اعصابم خورده که اصلا چرا به یه چنین چیزی گیر بدم و تو که حرفی نزدی...
میفهمی که؟
ادم یه وقتایی فقط غر میزنه...ولی اون قصه رو یه روز برات میگم بعد باهم میخندیم
دوست دارم
باور کنی یا نه
دوست دارم
میتونی اینو از تعداد دفعاتی که میام بفهمی...دوست دارم ئه سرین...گیرم ندیده امت
نیاز :
February 4, 2008 11:42 PM
مرسی ئه سرین جان تو حتی از پت پستچی هم مهربان تر بودی و من از خیلی ها خوشبخت تر که تا توی دلم اسم تورا خواندم(از بلاگ حسین) آمدم دیدم این خبر است حس کردم جادوگری برازنده ام بود.. مرسی و با خودش چت کردم
مسأله مراجعه در عشق کمی پیچیده تر از این است که می گویی.. ببین بحث پرونده های باز است و بازگشت آن بخشهایی که هنوز در تو قوام نیامده اند.. آدمها در این پروسه نقش ندارند ما تنهاییم آنجا
|