آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 02/17/08
 پست بعدی: - 02/19/08

»»

دیدی یه‌وقتایی هی می‌بینی آدما تکرار می‌شن؟ دیگری و دیگری و دیگری ولی انگار همه دارن تکرار می‌شن تو یه‌سری رفتارها، اتفاقها،‌عکس‌العمل‌ها و هزارتا، های دیگه!
قضیه رو اعصابِ ولی گمونم این خود ما هستیم که تکرار می‌شیم و اونارو هم به تکرار می‌کشونیم و بعد فکر می‌کنیم اونان که دارن تکرار می‌شن.
کشف(!) خوشايندي نیست اینی که این چندوقته بهش رسیدم ولی گمونم درسته.

پ.ن. فقط اونا که این مرض‌رو دارن می‌فهمن چی می‌گم! اگه نفهمیدی زور نزن! برو خوش باش که سالمی!

ئه‌سرين | February 18, 2008 01:15 AM | نظر (13)| هرچی
 
نظرات:
phoenix : February 19, 2008 09:56 PM

من اسمشو گذاشتم مرض دونه ی گندم. یا مرض گندمزار.هر وقت همچین حسی بهم دست میده یاد یه توده ی عظیم گندم می افتم... آدم یه کم می ترسه.


yasaman : February 19, 2008 05:45 PM

khob injoory ham mishe behesh negah kard........ vali be yek dor o tasalsole batel miresim oonvaght!


MarMzok : February 19, 2008 03:52 PM

این چرا كیه دور سرم گیج می‌خوره !؟
یكی لامپ رو خاموش كنه !
پیشنهاد : لامپ رو خاموش كن و بشین ! این كار دوتا مزیت مهم داره !
دیگه هیچی تكراری نیست !
هــــــــــــــــــــــا ؟
چی می‌گفتم ؟


ندا.ح : February 19, 2008 08:45 AM

من که مریضم حسابی :((((((((( چون از صمیم قلب درکت میکنم :((


pooneh : February 19, 2008 03:16 AM

va tekrar mishavad !hata vaav be vaav harf ha !..


نگاه : February 18, 2008 11:16 PM

ooooo چرا فحش میدی؟


D : February 18, 2008 10:31 PM

یه پستی برای دیدن سنتوری نوشته بودی اینو هم بخون http://qolang.blogspot.com/

یه لینک هم فرستادم در مورد نقد یه چیزی انشا الله و تعالی که گرفته باشی


فاطمه : February 18, 2008 01:52 PM

به قول نیاز"من این طور میفهمم که ما همدیگر را تکرار می کنیم.. ما در همدیگر تکرار می شودیم.. به جای همدیگر بازیهای همدیگر را کامل می کنیم…"


محمدرضا : February 18, 2008 11:10 AM

«تا جایی که یادمه همه ی ایرانی ها در خانواده های مذهبی و متدین در جنوب شهرهاشون به دنیا می آن»

اتفاقا اینو همزمان با تو نوشتم!

البته که حالم خوبه مرسی!


سان : February 18, 2008 08:41 AM

الان فهميدم من يه ادم مرض دار هستم!


Farbud : February 18, 2008 04:32 AM

The Truman Show ro ke yadete? Hamun.

p.s. Fingilish e, sharmande. ba mobile az zire patu darim comment mikonim.


D : February 18, 2008 03:13 AM

تصحیح: میوه وقتی میافته خیلی از درختش دور نمیشه


D : February 18, 2008 03:12 AM

این حرفت درست و خیلی دردناکه من بعضی وقتا چیزیای تو خودم کشف میکنم که دقیقا میشه گفت کپی رفتار والدمه، رفتاری که حتی ازش متنفر بودم.
در ضمن این موضوع همگانیه. مگه نشندید میگن که میوه وقتی میافته خیلی از دختش دور نمیشه . یه جور فرایند هوش هم هست دیگه یه هو یکی باهوش نمیشه اگه نگاه کنی هم بحث روانی داره هم بحث ژنتیکی . که بالاخره چند میلیون سال یه سری رفتار ها شروع شده و تکرار شده تا بهبود پیدا کرن والا الان همه مون بالای درخت داشتیم نارگیل به هم دیگه پرت میکردیم.

در ضمن خیلی از کپی کاریها رو مغزمون جوری انجام میده که اصلا نفهمی