آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: Getting Back In Touch - 01/29/08
 پست بعدی: - 01/30/08

»» نمایش افرا یا زنان برابر زنان

این یادداشت حتما باید با موزیک بک‌گراند صدای من و این جمله همراه باشد:"آذر دوسِت داریم! آذر دوسِت داریم!"

حقیقتش من واقعا سعی کردم اون چهارتا وبلاگی که خوندم و از اجرای افرا راضی نبودند رو فراموش کنم و با نگاه بد قبلی نرم سر نمایش و نقد دیگه‌ای هم اصلا نخونم(اون موقع که می‌خواستیم بریم و بلیط گیر نیاریم! بعدشم که واسه اینکه دپ نزنم کلا نخوندم!). خب واقعا هم تونستم ولی هی از یه جایی شروع کردم به تایید همون چهارتا وبلاگ! یه چیزی که خیلی اذیتم کرد این بود که جدا مخاطب رو دست کم گرفته بود. نه تنها ضعیف که حتی بد بود. واقعا بد بود. خصوصا آخر اجرا که خود مثلا نویسنده اونقدر مضحک وارد اجرا می‌شه با اون مانیفست بیضایی‌ای که ارائه می‌کنه! من نمی‌دونم شاید واقعا من اشتباه می‌کنم ولی واقعا ترجیح می‌دادم اون حرفها رو خود بیضایی بیاد وایسه جلومون به عنوان کارگردان نمایش بگه نه اینطور! یا حتی تو همون دفترچه‌ای که آخر اجرا می‌دادن، می‌نوشت. به قول آذر حتما باید پای نمایشش امضا می‌کرد "بیضایی"؟ فکر کنم اینقدر درک داشتیم که نمایش چه کسی رو رفتیم، دیگه نمی‌خواست به زور بکنن تو چشممون!
اینم من با شک می‌گم ولی گمونم دوستان تایید کنند که استاد بدجور تو دهه شصت و همون حوالی مونده! همین نمایش یکیش! دکور، دیالوگها(؟)، فضای داستان حتی!(آوات می‌گه شاید منظور داشته. کنایه‌ای، حرفی...)
راستش به نظرم بازی برومند هم اونقدری که هی همه بزرگش کردند عالی نبود. خوب بود ، از همه سر بود بازیش ولی عالی نه! بهرام شاه‌محمدلوش حیف شده بود. سهیلا رضوی و افشین هاشمی رو بیشتر دوست داشتم و اون پسرک، محمدرضا زاد سرور که خیلی خوب بود.
با این همه انصافا چه لذتی داشت وقتی خود بیضایی اومد رو صحنه و ملت براش دست زدند.
آها! خداییش هنوزم می‌گم برای دیدن تئاتر باید اون ردیف جلو ولو شد کف زمین نه حتی رو صندلی بشینی! و چقدر اون سالنهای کوچک تئاتر شهر تئاترهای قوی‌تر و لذت‌بخش‌تری داره!

درضمن رفقایی که قرار بود براشون بلیط بگیرم و تموم شد و اینا... منو نکشید! نپیچوندمتون جون خودم!

پ.ن. خدا این رفقای مطبوعاتی رو سلامت بدارد و مارا هم هی به یادشان بیندازد با خودشان ببرند. آی کیفی داد بلیط مجانی مهمان! (حالا مجانی هم نشد، نشد فقط اینجور وقتا مارو هم یه جوری ببرن!) یکی مارو برا جشنواره دریابه لطفا!
پ.ن. اگه اینارو نمی‌نوشتم لال می‌شدم! باید یه‌جوری می‌گفتم که رفتم دیگه. پز و این حرفا!!
پ.ن. سلام آقای لاغر – خانم ندا – آقای ترن هوایی – خانم آذرستان و حاج آقا! دونقطه‌دی
پ.ن. آذر دوسِت داریم! آذر دوسِت داریم!......

ئه‌سرين | January 29, 2008 01:04 PM | نظر (12)| كافه
 
نظرات:
هیوا : February 13, 2008 12:50 AM

سلام
من خیلی خوشحالم که شما رفتین کار استاد بیضایی رو دیدین
من دور روز منتظر شدم ونتونستم کارو ببینم
اما شما خوش بحالتون شده شما چرا مطالب رو ناقص میذارین
سری بزنین به این سایت
www.tirozh.com


میثم : February 4, 2008 12:13 AM

ها، بگذریم که چرا زیاد موافق نیستم، فقط این که ما انتظارمون از بیضایی خیلی بالاست. و البته مقصر هم خودشه.


میثم : February 4, 2008 12:11 AM

علیک السلام


لاغر : February 2, 2008 01:44 AM

علیک سلام دختر
دوست مشترکمون مارتین دو نقطه ای چطوره ؟!
D:


شوپه : January 31, 2008 03:28 PM

ما هم دیدیم و یک چیزک بسیار مختصری این جا نگاشتیم http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=shoopeh.persianblog.ir&postid=7570774 که یحتمل دیده باشید. حقیقتش متن بسیار مزخرف تر از آن بود که بخواهیم بیش از این وقتی را به نقدش اختصاص دهیم! حتی خود اجرا هم خیلی ساده و پیش پا افتاده بود. آن قدر که در شناخت صحیح "استاد" از مدیوم تئاتر به شک افتادیم! یک مطلب دو صفحه ای هم در شماره ی قبل همشهری جوان (شنبه ششم بهمن) نگاشتیم که به دلیل محافظه کاری مجله و پرهیز از جنجال و دعوای رسانه ای، تنها یک یادداشت کوتاهش با لحنی ماخوذ به حیا و ادبیاتی مودب و دست به عصا، به گوشه ای از دریای این همه فحشی که در خفی و جلی به کار جدید "استاد" دادیم می پرداخت. وگرنه به سر جد اطهرمان ابایی نداشتیم که در نوشته مان، کل محتوی مثانه و روده ی بزرگ مان را بر "افرا"( یا روز می گذرد) خالی نماییم. (مطلب همشهری لینک اینترنتی نداره. مجله شو پیدا کنید و بخونید)


راننده ترن : January 30, 2008 03:26 PM

ولی کلا که حیف شد نیامدید دخترم آن شب، خوش گذشت. به هر حال به اون شیشه مذکور حتما سلام مخصوص برسانید که مصاحبت با آن ارجح است به هفتاد سال عبادت!


آوات : January 30, 2008 10:32 AM

تازه من فکر می کنم که بيضايی رو هم بيشتر قديميايی مثل ما دوست دارن و لذت می برن


دختر : January 30, 2008 08:24 AM

افتخاریدیم به آقای پسر که وقتی رفتند بلیط بخرند سمندریان را انتخاب کردند نه افرا را. بس که همه می نالند ارز این افرا. البته از سمندریان هم می نالند ولی نالششان کمتر است!
بعد هم با این همه ثنایی که از تئاتر مملکت کردید نگفتید بلیط های مجانی را به شما ندهند!؟


سمن : January 29, 2008 11:34 PM

میگم تو که نقد چند تا بلاگر رو خونده بودی چرا اصرار داشتی بریم؟اونم چی؟؟؟؟؟ هشت تومان برای یه تئاتر!خداییش ما کی از این پولها داده بودیم برای تئاتر؟نهایت چهارتومان داده بودیم!بعد تو فکر کن ما هم میومدیم! بعد بریم بالکن! منم با این گردن کج و کوله اون بالا! با اون زاویه قشنگ.اونوقت انتظار داشتی بعد از تئاتر بهت لبخند بزنیم؟نه خداییش!
حالا اگه خودت پول داده بودی ر فته بودی و میدیدی دوست نداشتی که اینجا همه رو می کشتی که آره پولم از دست رفت! خدا خیر آذر رو بده که لااقل برات مجانی تموم شد.


phoenix : January 29, 2008 11:17 PM

تئاتر سمندریان هم چندان به درد نمی خوره.آخرش هر چی وایستادم فردریش دورنمانت بیاد روی صحنه، نیومد!


phoenix : January 29, 2008 11:15 PM

افرا زدگی :دی (چشمک)


امیر : January 29, 2008 01:18 PM

خوب از اول میگفتی خودت می خوای جدا بری ما هم یه فکری برای خودمون می کردیم D: دیگه اینکه بلیط پایین اول تموم شد و بعد بلیط بالا تموم شد و اینها نداشت که!
-------
ئه‌سرین: حالا خوبه بنش خودش شاهد بود!(آخی بنش! چقدر اونروز وسوسه شدیم بپیچونیم همه‌تون رو نرفتیم و آخرش طفلی ندید!) میلهاتون هم هست! خب شد دیگه! به من چه؟دونقطه دی
به جاش می‌ریم تئاتر سمندریان. فکر کنم بهتر باشه!