آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 01/27/08
 پست بعدی: - 01/28/08

»» گیرای میرا

بعله خب! و آدمهایی هم هستند که تصویر یک دوران‌اند. کم هم نیستند از این دست آدمها. با یکی صمیمی می‌شی، هی برو بیا، بگرد، حتی اونقدر صمیمی شو که جلوش اعترفاتی کنی و... بعد که دورتر بایستی و زمانی که باید بگذره، بگذره می بینی که اون آدم فقط مال همون وقت و همون دوران بوده. همین می‌شه که وقتی بر می‌گردی عقب رو نگاه می‌کنی می‌بینی لحظه‌ها و روزهات به اسم بعضی آدمها شده، اصلا با اونا یادت میاد ولی خب فقط به نام مونده! بعضی از اون آدما می‌مونن تو همون روزها. نمی‌تونی با خودت بکشونی بیاری جلوتر. نه که نتونی‌ها،‌ ولی نمی‌شه. می‌شه مثل همون فیلمی که دیدی، به اوج برده‌تت بعد حالا نه دقیقا بعد از تموم شدن فیلم ولی یه‌خورده بعدش دیگه از "اوج بلند بودنش" برات اومده پایین. این آدما هم اینجورن. گاهی حتی می‌گی آره؟ من چطوری اون روزا با این سر کردم واقعا؟ یا نه اصلا، یه کلیت از لحظه‌های لذت‌بخش و خوب یادت میاد ولی دیگه جزء به جزء نیست. اینطوری نیست که مثلا وقتی از اون آدم و کارهایی که با هم کردین تعریف کنی به هیجان بیای طوری که دست کمی از اون لحظه‌های واقعی نداشته باشه! اینجوری اون آدم می‌ره تو دسته همون گیراهای میرا!
هوم! الآن باید اضافه کنم که آره خب! بعضیها هم الکی میرن تو قالب میرایی! یعنی انگار استندبای باشن بیشتر. می‌گذره، آدمه دیگه به اون شدتی که بود نیست یا اصلا کلا نیست. ولی این ربطی به میرایی‌ش نداره. اونقدر رابطه‌ت با اون آدم قوام اومده و به حالت استیبل رسیده که حتی اگه برای کلی وقت هم نباشه، باز وقتی یه جایی یه وقتی باهاش بشینی به گپ و اعتراف می‌بینی نه تنها تو این مدت هیچ خدشه‌ای بهش وارد نشده که اصلا انگار بهتر هم شده و بعد تازه بابت این همه وقتی که گذشته و تو و اون آدم با همون کیفیت و حتی بیشتر هم هستید، یه لبخند و لذت هم برات میاره. اونقدر که بعدا بگی هی! من با این آدمه اینقدر ساله که دوستم‌ها!

ئه‌سرين | January 27, 2008 10:10 AM | نظر (5)| هرچی
 
نظرات:
پژمان : January 27, 2008 08:09 PM

نماینده تبریز اعلمی رو رد صلاحیت کردن
من نمیدونم این انتخابات کجای دنیا هست


فاطمه : January 27, 2008 06:00 PM

شراب کهنه...


خیاط : January 27, 2008 03:20 PM

خودمم فهمیده بودم!بگرد شاید اصلاً یه قانون باشه ما درسشو نخونده باشیم،
اون پایینی هم چه خوب!خوش به حال تو!


Sir Hermes Marana : January 27, 2008 02:45 PM

یعنی چی ایده ی آدم را می دزدید دخترجان؟! گاس که ما اصلن قصدمان همین بود که به همین مایه ی آدم های گیرای میرا بپردازیم بعدتر ها مبسوط تر! یعنی که چه؟!

بعد هم ایشان را در خانه و خانواده سیمین صدا می کنند. در کوچه، فاطمه!
جای این حرف ها، فیلم را گیر بیار. البته می شود که برای تان رایت هم بکنیم. راه اش را پیدا کن به دست ت برسانیم دخترجان.


ناتالی : January 27, 2008 01:02 PM

بعدش اين اخريه كه گفتي آي مي‌چسبه!