|
ای کاش ميتوانستم
ــ يک لحظه ميتوانستم ای کاش ــ
بر شانههای خود بنشانم
اين خلق ِ بيشمار را،
گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
ميتوانستم!
"شاملو"
پ.ن. منم عین کافکا گاهی احساس میکنم، بدجور هم احساس میکنم!
|