صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: - 01/16/08
پست
بعدی: تصویرهای ِمخدوش - 01/17/08
|
»»
|
|
فحش میدهم، تو را، اجداد به گور نشستهات را، حماقتت را، استیصال خودخواستهات را، بی روی زمین ایستادنهای مداومت را، این در به دری از سالهای دورت را ، این انزوای لعنتیات را و این خون لعنتیتر از همه را!
بغض می کنم برای همهی همانها، برای ندانستنت که چرا اینطور، خفه میشوم که میدانم دست خودت نیست، که نصف بیشتر اینها ناخواسته است، هدیه بهت دادند لعنتیها! حناق میگیرم از این همه! چرا تو؟ چرا این همه؟
میخواهم دستهام را بگیرم جلوت که ایناها، من هم دارم ببین، از این هدیههای کوفتی به من هم دادند، فقط قایمش کردم، از کوچکتر از تو که بودم، از وقتی اصلا نبودی! نمی فهمی اما، نمی بینی! سهم بیشترش به تو رسیده، نمیبینی سهم مرا! نمیبینی راه پنهان کردنش را، نمیبینی سعی مرا، نمیخواهی یا نمیتوانی؟
فقط سهمت را بیشتر داده اند آن لعنتیها!
|
|
|
ئهسرين |
January 16, 2008 11:30 AM |
نظر (10)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
MarMzok :
January 19, 2008 02:13 AM
confused, indeed !
فاطمه :
January 17, 2008 07:28 PM
خوب یه چیزی بگو دختر جون...
فاطمه :
January 17, 2008 03:33 PM
این را برای آذر نوشتم دیشب و برای تو:
بلند میشوی
به تمام قد.
می ایستی
و "بودنت" را
که ابتدای "هستیست"
فریاد میکنی.
زن بودنت را
زایاییت را
تو
بسیار نزدیک تری به مفهوم آفرینش
که آفرینندگی
در رگهای تو جاریست
-همه ی شریانها
و مویرگها-
بودنت را به رخ دنیا بکش بانو...
هجمه هاشان را
به دستهای اساطیری تو راهی نیست...
بهتری خواهرک؟
فاطمه :
January 17, 2008 01:18 AM
من هنوز حرفم نمیاد...
اما بقول کسی،تو آن لبه ی سخت هستی بر بدن کشتی
نیز آن ظریف ترین دانه های تنیده بر پود حریر
غنیمت بدار این بودن را آنسان که در پی ـ کورسوئی حتی خاموش ٬ چراغانی میکنیم مسیر ِ انتظار را !
پی نوشت : عیدمان میشود آخر ٬ خیال آسوده دار بانو فقط هنوز سوز زمستان به جاست مبادا پروانه هایت سردشان بشود
فاطمه :
January 16, 2008 08:43 PM
حرفم نمیاد...
ندا.ح :
January 16, 2008 02:42 PM
خوب دوست جونم چرا از اول نگفتی توئی هان؟ :( آخه تازگیها بهم یکی اس ام اس میده میگه میدونی من کیم بعدش هی اذیت میکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منم برای همین جواب ندادم :( خوب زنگ میزدی یا مینوشتی کی هستی دیگه :((
نکنه خجالتی شدی؟ :(( حالا هم اس ام اسا رو پاک کردم شماره ازت ندارم که زنگ بزنم :((
ندا.ح :
January 16, 2008 02:40 PM
:( سهم من چیه یعنی؟
هادی77 :
January 16, 2008 01:17 PM
سلام همین جوری خواستم بگم که بدونی که می خونم!
فقیر :
January 16, 2008 12:29 PM
هو
سلام
چقدر ذهنت تو در تو و شلوغ پلوغه!؟
اما خب همه این روزا و این سالها اینجوری هستیم!
ایام سوگواری!
آهنگهای گوش خراش ریا کارانه !من شیعه........
شرمسار تاریخم و انسانهای آزاده......
درود بر هر چه آزاده میخواد امام باشه میخواد نباشه!
من میدونم مظلوم نبود اما برا آب غوره گرفتن و پول گرفتن دارن مظلومش میکنن!
پیروز باشی
از آشناییتون خوشحالم
sun :
January 16, 2008 11:40 AM
what happened to u?
|