سخته
قبول کن سخته
یا لااقل من بلد نیستم
باید بزرگ بود....خیلی...
یا عصبانی...خیلی بیشتر...
یا...
من بلد نیستم...هی فکر کردم چی بگم...بلد نبودم
قبول کن سخته
خیلی سخته
مخصوصا وقتی "نه قصه"باشه...
مخصوصا وقتی -و+ هر دو "نه" باشه...
من بلد نیستم
من هیچی بلد نیستم
من فقط به نعیمه قول دادم
مسلط بشم به خودم
مسلط ميشم به خودم...
مسلط ميشم و خم نميارم به ابرو
تا اون خوشبخت بشه و پول دار
تا الهام ديگه تنهايی چايی نخوره
تا آذر ديگه نگه تحقير ميشه هر روز
تا ئه سرين به اون لبخند توی کفن فک نکنه
تا فاطمه سينه اش رگ نکنه و تير نکشه ديگه...
من قول دادم ئه سرین
قول دادم خوب باشم
مسلط باشم به خودم
خوب باشم
خوب خوب خوب...
میفهمی که؟