|
انسان پوك
انسان پوك پر از اعتماد
نگاه كن كه دندانهايش
چگونه وقت جويدن سرود ميخوانند
و چشمهايش
چگونه وقت خيره شدن ميدرند
و او چگونه از كنار درختان خيس ميگذرد:
صبور،
سنگين،
سرگردان.
جنازههاي خوشبخت
جنازههاي ملول
جنازههاي ساكت متفكر
جنازههاي خوش برخورد، خوش خوراك
در ايستگاههاي وقتهاي معين
و در زمينهي مشكوك نورهاي موقت
و شهوت خريد ميوههاي فاسد بيهودگي . . .
آه،
چه مردماني در چار راه ها نگران حوادثند
و اين صداي سوتهاي توقف
در لحظهاي كه بايد، بايد، بايد
مردي به زير چرخهاي زمان له شود
مردي كه از كنار درختان خيس ميگذرد . .
"فروغ"
|