آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 12/16/07
 پست بعدی: - 12/18/07

»»

من: احتمالا مي‌توني از اين همه موسيقي كه داريم يكيش رو بذاري رينگ‌تن گوشي‌ت!
ليلا: آره! ولي من اينجوري ترجيح مي‌دم! فك كن طرف نشسته كلي وقت گذاشته، نت نوشته رينگ‌تن درست كرده بعد من برم يه چيز ديگه انتخاب كنم.
من: خب دليل نمي‌شه چون كاري كه كرده سليقه‌ش خوب باشه، اينجوري تو داري به سليقه اون عمل مي‌كني
ليلا: نه! ‌من به سليقه خودم كار مي‌كنم. اين منم كه دارم انتخاب مي‌كنم!
من: آره خب! اما در محدوده‌اي كه اون تعيين كرده! عين جبر و اختيار انسان و خدا مي‌مونه !
.
.
.
دوستان متفق‌الراي: تو حالت خوب نيست چندوقته!

ئه‌سرين | December 16, 2007 09:25 AM | نظر (15)| هرچی
 
نظرات:
phoenix : December 18, 2007 09:54 PM

مال من خیلی ساده س: سایلنت! وقتی داشتم مبایل میخریدم به خودم قول دادم درگیر رینگ تنش نشم!


ندا.ح : December 17, 2007 09:26 PM

آخ این رینگتون انتخاب کردن چه مصیبتیه ها!! :( میگم چقدر وقتی میام اینجا خیلی پست جدید میبینم حس میکنم سالهاست وبلاگتو نخوندم !! :( حس بدیه انگار عمرم خیلی خیلی زود داره میره :( ..


فاطمه : December 17, 2007 03:24 PM

خیلی وقت پیش اینو نوشته بودم...پست پایینیتو که دیدم یه هو یادش افتادم...زن بودن...حس عجیبیه


فاطمه : December 17, 2007 03:22 PM

لیلا رو دیدم.خیلی سال پیش دیده بودمش به عشق مهرجویی

لیلا رو دوباره دیدم...

میخواستم بیام حرف بزنم.واسه ثبت شدن...واسه موندن.واسه فردا.

هی این روزها می خواستم بیام از نگرانی هام بگم.ازدغدغه هام،بگم که ترسیدم.از پوشالی شدن خنده هام.انگار دارن پاره پاره ام میکنن...هی این روزها میخواستم بیام و بگم که دارم زن میشم.اینو چند وقت پیش فهمیدم.نفسم داشت بند میومد.داشتم خفه میشدم پای آیینه.اون نگاه،اون نغمه،تو چشای من بود تو چشای خود خودم...اخرش نوبت منم رسید.چند وقتی میشد که حسش کرده بودم.زن شدنم رو.بو کشیده بودمش انگار.همه جا رو پر کرده بود.اول گفتم وهمه،خیاله.اما...وهمی در کار نبود.خیلی ساده.انگار همیشه باهام بوده فقط یه گوشه ایستاده بوده منتظر و حالا نوبت اومدنش رسیده...خیلی ساده...اومد.آوار شد روم...نگاهمو برد.ندزدید.انگار سهمش بود.انگار اصلا مال خودش بود.انگار میگفت تازه دیرم شده...خیلی پیشتر باید میومد و امانتیشو پس میگرفت.تا حالاشم قسر در رفته بودم حتما.لعنتی...نگاهمو،اون نگاه صادق عریانمو با خودش برد.حالا چشام دیگه نمی خندن.حالا چشام دیگه حرف نمیزنن.حالا چشام دیگه داد نمیکشن.حالا چشام دیگه زار نمیزنن.حالا چشام دیگه نمیرقصن.حالا چشام دیگه نمیدوئن.حالا چشام دیگه...

شبیه مامان شدم،شبیه ...

لعنتی...چشامو برد.با خودش برد...

حالا یه صورت خندون مونده و دخترکی که داره یاد میگیره دردهاشو چطور بین شنبه ها و پنج شنبه ها عادلانه قسمت کنه و سهمی قایل نشه از زندگی برای خودش و حقی و نگرانی و دغدغه ای و حتی آرزویی...

دخترک داره زن میشه...انگار وقتشه،نوبتش رسیده...دیر هم شده لابد...

لیلا من بود.لیلا خودم بود.لیلا خود خود خود من بود...

همین و دیگر هیچ!


ali : December 17, 2007 02:03 PM

hamun dustan dorost migan!


Dave : December 17, 2007 01:38 PM

به تو باشه میری تیاتانیک رو میذاری آهنگ مبایلت


sun : December 17, 2007 08:12 AM

khob shaiad salighe hashun yekie!


bahareh : December 16, 2007 09:19 PM

oh ! man enghad pishnahaadamo jedi nagerefte boodam ke 3 bar postesh konam , bebakhshid. nemidoonam chera injoori shod


bahareh : December 16, 2007 09:15 PM

dar raastaye poste kheili vaght pishet, manam pishnahadam in bood ke hame kachal konim berim too kooche, bedoone roosari . mano ham jedi nagereftan


bahareh : December 16, 2007 09:15 PM

dar raastaye poste kheili vaght pishet, manam pishnahadam in bood ke hame kachal konim berim too kooche, bedoone roosari . mano ham jedi nagereftan


bahareh : December 16, 2007 09:12 PM

dar raastaye poste kheili vaght pishet, manam pishnahadam in bood ke hame kachal konim berim too kooche, bedoone roosari . mano ham jedi nagereftan


yasaman : December 16, 2007 04:01 PM

vali man aslanam fek nemikonam ke halet bad bashe!


yasaman : December 16, 2007 04:00 PM

salam salam!
vay asreen joonam, motmaen bash be paye ma hishki nemirese keba marjan rafim jashnvare moosighi o neshasim o chesh too cheshe honarmande bad bakht mp3 goosh midim!


Mohammad Reza : December 16, 2007 01:30 PM

من که می گم حالت خیلی بهتره!
مثل من!


ليلا : December 16, 2007 09:45 AM

شبي كه لعنت از مهتاب مي‌باريد//
و پاهامان ورم مي‌كرد و مي‌خاريد،//
يكي از ما كه زنجيرش كمي سنگين‌تر از ما بود، لعنت كرد//
گوشش را و نالان گفت: بايد رفت//

اين ربطش به پست نوشته شده.خوب نبودن حاله. اگه حالت خوب نباشه مي فهمي. وگرنه زور نزن كه ربطشو نمي فهمي