آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: - 11/19/07
 پست بعدی: - 11/22/07

»» وقفه‌هاي زماني لعنتي

سلانه سلانه از جلوي كتاب فروشي‌ها رد مي‌شم! روي شيشه‌ها كاغذ چسبانده اند به مناسبت هفته كتاب 10% تخفيف!
هفته كتاب؟ باز هم؟ همين چندوقت پيش بود كه! چندبار مگر؟ بيلبوردش را هم ديده بودم تازه!
من كجا هستم؟ چه زمانيست؟ كدام روز از كدام هفته است امروز؟ بيلبوردش را ديده بودم وقتي از ميدان وليعصر رد شده بوديم،‌شوخي‌اي هم كرده بودم راجع بهش به گمانم! كي بود؟ همين روزها مگر نبود؟
نبود، نبود! امسال نبود، پارسال بوده،‌ از عرض خيابان رد مي‌شديم، كجا مي‌رفتيم؟ دقيقا كي بود؟
زمان و مكان را قاطي كرده‌ام، پارسال قاطي امسال شده، امسال هنوز امسال نشده!
اه لعنتي، من قطب نما و ساعت و تقويمم را گم كرده‌ام!

ئه‌سرين | November 20, 2007 10:48 AM | نظر (7)| هرچی
 
نظرات:
شوپه : November 26, 2007 05:48 PM

کیومرث منشی زاده می گه: "اگر از دریاهای دور/ به جزیره ی تنهایی من باز آیی/ ساعت و قطب نما را / در پای تو خواهم کشت." هویجوری...!


ئه سرین : November 21, 2007 02:14 AM

کی بریم فرانسه ؟
تو چی سفارش میدی ؟.......
اصلا چرا الان یاد اونجا افتادم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


علی : November 20, 2007 11:27 PM

عینهو خودمی دقیقا!


فرزانه دخترک کولیi : November 20, 2007 09:34 PM

اوووووووووف ئه سرین ئه سرین؟؟؟؟؟؟؟ از ساعت و تقویمم اونورتره .
اونشب اومدم مثل همیشه تو دفتر روز نگار ام در مورد اون روزم بنویسم هیچی یادم نیومد هیچی! چقدر غم انگیز.
حالا هم که معلوم نیست امروزه؟دیشب صبحه ؟صبح پارساله؟پارسال قرن بیست و چهارمه؟


فاطمه : November 20, 2007 03:21 PM

دوباره شاعرم کردی بانو جان
دوباره حرفم امد اینجا
جادو کرده ای گمانم اینجا را،مگر نه...


فاطمه : November 20, 2007 03:17 PM

من از این وقفه های زمانی لعنتی میترسم بانو
از این گم شدنهای لا مکانی
از این روزها و ثانیه های بی حساب گم کرده
من یک جایی لای این ثانیه های گم شده، توی این مکانهای فراموش شده یک وقت نا معلوم گم کرده ام خودم را،لعنتی هر چه فکر میکنم حالا،کجا گذاشتم خودم را و دلم را،یادم نمی آید...
تو احیانا جایی آن حوالی دخترکی با پاهای آبله زده،حیران،سرگردان،بی هیچ شناسنامه ای در دست با چشمهایی مات و لبهایی گنگ ندیدی؟
سراغ داشتی از من خبرم کن...
دلم برای خودم تنگ نیست
دلتنگ طعم بوسه های کسی هستم روی آن لبهای ترک خورده ی صامت
کسی پیدا کند مرا
دلم برای طرح نفس هایش روی حجم هاشور خورده ی صورتم تنگ شده...
من خودم را و خطوط صورتم را و صدایم را جایی لای همین وقفه های زمانی لعنتی گم کرده ام...
پیدا یم میکنی آخر؟


مکین : November 20, 2007 03:13 PM

ای بابا! حالا نمی‌شه از یه جایی پیدا کنی تا آخر این هفته؟