آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: 2007 Mugam Musabiqesi - 10/18/07
 پست بعدی: سرگردان - 10/19/07

»» در را که پشت سرم

در را که پشت سرم می بندم هنوز دنیا همانطور است که ترکش کرده ام، با همان خوشیها و دردها! شیر آب داغ را که باز می کنم باز هم همانطور. اما پیچ دوش را که می چرخانم انگار یواش یواش دنیا رنگ عوض می کند. می نشینم منتظر تا این حجم کوچک پر شود از بخار. بعد آرام آرام همه چیز در این مه کاذب رنگ عوض می کند، همه چیز آرام می شود، آرام و خوب و دوست داشتنی! دنیا مانده پشت در و دیگر از همه ی سختیهای آن بیرون خبری نیست. انگار در خلسه ی ناشی از مخدر فرو رفته باشی، نه انگار که اصلا لغتی به اسم مشکلات هست. روی شیشه های بخار گرفته خانه می کشم با خورشید، به درخت نرسیده محو می شود، با کف دوباره می کشم، می ماند، بیشتر! شرشر آب که می ریزد روی موهام گوشم پر می شود از صدای بم دریا! بازی بچگی چه بود؟ موهات را بکش رو گوشهات، دستهات را بذار روش، بایست زیر دوش، سرت را مثل پاندول بگیر زیر آب و بیار بیرون! بعد انگار داری غرق می شوی دهان را باز کن و توی ذهنت ادای توی آب نفس کشیدن دربیار! هاااارپ... هاااارپ!
همه چیز خوب است، همه چیز می شود. رویا می سازم عین واقعیت، نقشه ها آسان می شوند، برنامه ها ممکن تر، ایده ها پشت هم ردیف می شوند، آینده دم دست می رسد، مشکلات راه حل پیدا می کنند و فکر می کنم دنیا آنقدر هم سخت نیست ها! حتما همه چیز خوب می شود، دیگر دلم شور نمی زند، نگران نمی شوم، زندگی خوب است، زیباست، درد نیست، سختی نیست...
به یمن این همه اتفاق خوب، کف های شامپو را روی گودی مشتم جمع می کنم می شود بستنی قیفی و هی به بستنی اش اضافه می کنم، جایزه ام!
بخار انگار مخدر است، مسکن است. صدای همه که درمی آید، شیرهای آب را می بندم. هنوز همه چیز خوب است! در را آرام باز می کنم که بخار دیر برود، که انگار می خواهم نشئگی ام دیرتر بپرد! هنوز همه چیز خوب است! موهام را که حوله پیچ می کنم هم! پام به اتاق نرسیده اما دنیا می شود همان که قبلا بود، دنیای پشت در مانده به آغوشت می پرد همراه با حسی گنگ!
می دانی؟ کاش همه ی همه ی دنیا را داخل یک حمام بخارگرفته ساخته بودند!

ئه‌سرين | October 19, 2007 02:19 AM | نظر (8)| هرچی
 
نظرات:
MaaNoo : October 20, 2007 12:31 PM

هميشه همون لحظه ي آخر همه تنم زير آب داغ از هم ميپكه..فرصت هوله پيچ كردن هم به موهام نميدم..


امیر : October 20, 2007 12:21 PM

بخار به تنهایی خاصیت مخدر رو نداره ;) وقتی همراه شٌر شٌر آب دوش و ضربه های قطره های آبی میشه که روی صورت و سرت می ریزه چنین خاصیتی رو پیدا میکنه...

پی نوشت: برای تفاوتش حمام رو مقایسه کن با سونای بخار...


مکین : October 20, 2007 05:06 AM

فقط چیزه... حموم که پُِر بخار می‌شه دیگه صدات نمی‌پیچه وقتی می‌خونی!


الهام : October 19, 2007 02:38 AM

به به! بازم حمام- نوشت! این ژانر حمام- نوشتت خیلی می چسبه دختره!


محمدرضا : October 19, 2007 02:25 AM

گاهی وقتها از حموم نمی خوام بیام بیرون
حست رو درک می کنم تا حدودی
اما عمری بتونم این جوری که توصیف کردی بنویسم
از حموم دراومدن یه جوری هبوطه برام!!!!


وای این شعر پایینی چن قذه قشنگ بود دمت گرم ئه سرین گیان دمت گرم!


علی : October 19, 2007 02:21 AM

انشا ا... ترک کنی و به زندگی باز گردی!!!
(مثل این معتادهای زرنگ! که از هر چیزی برای معتاد شدن استفاده می کنن!)


علی : October 19, 2007 02:18 AM

انشا ا... ترک کنی و به زندگی باز گردی!!!
(مثل این معتادهای زرنگ! که از هر چیزی برای معتاد شدن استفاده می کنن!)


آذین : October 19, 2007 01:04 AM

اوهوم... آب داغ انگار هممه چیو می شوره با خودش می بره..