صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: - 10/ 8/07
پست
بعدی: حلقهي بينهايت - 10/ 9/07
|
»» استحاله
|
|
آه اي يقين گمشده
|
|
|
ئهسرين |
October 9, 2007 01:21 AM |
نظر (6)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
ندا.ح :
October 9, 2007 09:51 AM
هوار بار نوشتم راستی :دی
آلزایمری شدم منم گمونم :دی
ندا.ح :
October 9, 2007 09:50 AM
نظر قبلی مال من بود :) از اشتیاق نوشتن این شعر حواسم به نوشتن اسمم نبود!
راستی اون آهنگی که توی دو تا پست قبلی نوشتی کدوم آهنگه ؟ من نمیبینم یا لینکش رو نگذاشتی؟ :دی
راستی برای پست بارونت از شاملو باید بگم تنها کسی هستی که از بیجنبه بازیت برای بارون دیروز توی تهران حسودیم نشد!! والا دیروز همه پستها درباره بارون بود!!!!!!!!!!! اصلاً نمیکن یکی دلش میخواد بارون غصه میخوره هاااااااا
:((
:
October 9, 2007 09:46 AM
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.
من بانگ بر کشيدم از آستان ياس:
(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم! ))
-------------------
دیوانه شاملوام من... نمیدونی تو......... هیچی به اندازه یک لیوان چائی عصرانه با شاملو خوندن نمیچسبه بهم... هیچی!
sun :
October 9, 2007 07:57 AM
...!
ياسمن :
October 9, 2007 03:22 AM
من يه چيزي بگم؟ استحاله معنيش يه چيزي تو مايه هاي قسطنطنيه است؟!
yasaman :
October 9, 2007 03:15 AM
هان؟ ما هم اتفاقا يه بازي داشتيم! البته يادم نيس چي بود! ولي بود! به جان خودم اگه زبونه روزه دوروغ بگم!
|