|
عصای موسی رو اژدها می کنی، رود نیل برای خودش و بنی اسرائیل می شکافی، عیسی رو تو قنداق به حرف میاری، یونس رو تو دل نهنگ می ذاری بعد زنده بیرون میاری، به ابراهیم رستاخیز نشون میدی، به خضر قدرت زنده کردن مرده می دی، عنکبوتت سه سوت جلوی ورودی غار واسه محمد تار می تنه که اونجا پنهون شه، گاو و گوساله از دل کوه برای مردم بیرون می کشی، اصحابت شونصد سال تو یه غار می خوابن و بعد زنده بیدار می شن و ... این همه معجزه برای اینکه خودتو ثابت کنی، این همه اونم برای مردم هزار سال پیش! اونوقت الآن؟ سهم ما برای باورت باید این داستانها، صدای نقاره ها، خبرهای روزنامه ها باشه؟ اونم تو زمونه ای که برای همه ی اینا می شه یه جور دلیل و علت پیدا کرد؟ تو بودی خودت باور می کردی؟ باشه، اصلا من حرف بی ربط می زنم، بگو جواب این بچه رو چی بدم وقتی دنبال معجزه تو این دوره و زمونه می گرده؟ می فهمی؟ معجزه، از همونها که تو قصه هات هست، نه اینها که هر شب تو تلویزیون از ابلیس و عذاب و نجات نشون میدن. این همه سال، نباید یک چیز تازه رو می کردی آیا؟ پ.ن. یکی بیاد بگه همین ها نشانه است و اینا می زنم پا چشش!
|