|
یک وقتهایی هست که تو به حرفهات اعتقاد داری، اما منتظری یکی وسط حرف زدنهات، یا ته ِ حرفهات تاییدت کنه. یکی که نظرش رو قبول داری، می دونی تاییدت می کنه، می دونی تاییدش رو هیچی که تاثیر نداشته باشه رو خودت تاثیر داره. بعد هی موقع حرف زدن داری دل دل می زنی تا صداش دربیاد. که تاییدت کنه، تشویقت کنه، هی فکر می کنی که الآن که تموم کنم صداش درمیاد. بعد که حرفتو تموم می کنی هی گوشت منتظره، هی یواشکی زیر چشمی نگاه می کنی یعنی که منتظری، نامحسوس. بعد چه لذتی داره وقتی هنوز جمله هات تموم نشده گوشت غافلگیر می شه و ذوق می کنی. یهو انگار می خواهی از جات بجهی!
|