|
باورتون مي شه اگه بگم من، ئهسرين، با اين دايره وسيع دوستان و ارتباطاتي كه داشتم و دارم و به وجود ميارم، در تمام طول تحصيلم در دانشگاه هيچ دوست صميمي يا يه خورده صميمي يا يه خورده بيشتر از سلام و عليك روزانه داشتن، نداشتم؟ مطلقا هيچ! اينو ديروز كه ندا، تنها كسي از بچه هاي دانشگاه كه بيشتر كلاسها رو باهم برمي داشتيم، آن لاين شد و سلام كرد فهميدم. ظاهرا كه بچه ها ارتباط خوبي داشتن، مشكل اين بود كه من اصلا نتونستم بفهمماشون! ما هم قد هم نبوديم و به اعتقاد خودم و شهادت حداقل اونايي كه با فعاليتهاي من آشنا بودن، اونجا واسه من كوچيك بود، خيلي كوچيك! من جاي ديگه خودم را نسبتا راضي نگه مي داشتم! از اينكه از بين اون آدما با كسي جور نشدم خيلي هم متاسف نيستم، چيزي رو از دست ندادم! تاسفم اينه كه اون سالها و خيلي از فرصتهام سوخت براي آشنايي با آدمهاي بيشتر از جاهاي ديگه!
|