آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: 26 - 08/ 5/07
 پست بعدی: باورتون مي شه اگه بگم - 08/ 6/07

»» توی مترو ایستاده‌ام. دستم را

توی مترو ایستاده‌ام. دستم را گرفته‌ام به میله‌ی واگن و زل زده‌ام به شیشه‌ی پنجره که در سیاهی تونل شده‌است آینه.  تصویر خودم را می‌بینم. با موهای بلند لَخت و پیراهن سفید و سبز و شلوار لی. ایستاده لابه‌لای آن همه مرد.   تصویرم خم می‌شود سمت بغل دستی و چیزی در گوشش می‌گوید. 
 من اما ساکنم و بی‌حرف. با موهای فِر ژولیده و پیراهن زرد و قرمز و شلوار پارچه‌ای. 
 عوضی گرفته‌ام. خودم را عوضی گرفته‌ام. 
 ب.ت:‌متاسفانه این ماجرا حقیقت دارد.
شوپه

پ.ن. نويسنده اين وبلاگ يك پست معركه هم داره در باب تمساح و پيتون كه حوالي پاييز 84 نوشته شده به گمونم. هي ما خواستيم لينكش كنيم اون موقعها، هي يادمون رفت! الآنم كمافي‌السابق حوصله سرچ ندارم!

ئه‌سرين | August 6, 2007 09:15 AM | نظر (0)| هرچی