|
خب من الآن هرچی بگم شما می خواهید فحشم بدید و اینا! بعله کنسرت جناب محسن خان نامجو بودیم به لطف آقا مارانا و دوستانشون و جای شما بسی خالی! ما سر حرفهایی که زده بودیم راجع به کنسرت اختصاصی، بودیم منتها جای مناسب پیدا نشد و متاسفم که بگم جناب نامجو اواخر مرداد ایران رو ترک می کنه برای ادامه فعالیت موسیقیاییش و تا اطلاع ثانوی برنامه ای نیست دیگه! حیف! راستش رو بخواهید نمی خوام تعریف کنم که چقدر کیف کردم و چقدر خوب بود و چقدر چسبید! فکر کنید آدمی که دقیقا دست راست نامجو نشسته و تمام آهنگهاش رو(به غیر از اونها که جدید بود) می خوند چقدر سر کیف و کوک بوده عین همه ی اون آدما که اونجا بودن! فقط الآن هی دارم افسوس می خورم که چرا آهنگهای کمی یادم اومد که بگم بخونه! می دونید؟ باید نامجو رو دوست بدارید و بفهمید اجرای زنده ی کارهاش یعنی چی؟! که اجرای زنده ی گیس، جبرجغرافیایی، نوبهاری، شیرین شیرین، ساربان، مرغ شیدا و ده پانزده کار دیگه یعنی چی! و باید باشید و بینید این آدم چقدر آروم ِ! اونقدر که حتی کنار دستش هم که نشسته باشی به زور حرفهاش رو بشنوی و بعد تعجب کنی که مگه این همون آدمی نیست که ترنج رو نعره(!)می زنه؟ و بعد ببینی خودشه! با همون نعره ها و اوج صدا! متشکرم آقا مارانا، خانم ملانی و آقای محمدرضا که ما رو به این سرخوشی مهمان کردید، متشکرم آقای نامجو:) 
خب، انتظار نداشتید که اون بزم رو ول کنم و بشینم به عکاسی؟ بعدشم خود نامجو اجازه نداد در حین برنامه عکس بگیریم و آخرشم که هول رفتن بود!
|