صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: (اگر) "تبلیغ نکنید دیده نخواهید - 07/28/07
پست
بعدی: گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو! - 07/29/07
|
»» يك پنجره براي من كافيست
|
|
هي كه غلت بزني و كلمه حفظ كني و شعر ورق بزني و زل بزني به چراغ پشت بوم همسايه و باز خوابت نبره، هرشب شروع مي كني يه چيزي واسه فكر كردن پيدا كني! اينبار تا پنج صبح نوبت پيدا كردن همهي اولينها بود. همه چي يه شروعي داشته!؟
|
|
|
ئهسرين |
July 29, 2007 02:32 AM |
نظر (7)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
ركسانا :
August 6, 2007 08:36 AM
من تازگيها آخرينها هم به يادم نمياد چه برسه به اولينها حتي اگه يك هفته بيدار بشينم و فكر كنم
چلچله :
July 30, 2007 12:51 PM
چه جالب، میدونی اسپیکرم چی داره میخونه؟! :
اولین بار اولین یار اولین دل دل دیدار
...
اولین بار اولین بار، آخرین فرصت ما بود
امیدوارم امشب زود خوابت ببره :پی
آذین :
July 30, 2007 01:33 AM
اولین ها همیشه یادم می ره.
همیشه چند بار اتفاق می افته و من تو تقویم حساب کتاب می کنم، آخرش یه محدوده زمانی پیدا می کنم و اونو یادم می مونه. اما هیچ وقت دلم خوش نمیشه که دقیقا پیداش کردم..
ندا.ح :
July 29, 2007 10:25 AM
آخ که چه قشنگ گفتی :((
همیشه از این اولینها درس گرفتم :( ای باباااااااااااااااااا ...............
تبسم :
July 29, 2007 09:05 AM
شاید همینه رازش که اگر به اولینها دست پیدا کردی راه همواره.
اولین حس
اولین شور
اولین پاسخ
اولین عشق
اولین خاطره
اولین....
مسعوده :
July 29, 2007 03:21 AM
سنجی ایشون جغدن ! بت برنخوره ازون جغد خوشگلایی !
وای که بسی خوشحالیم حال بلاگ رولینگمون خوب شده ! اومدیم به یمنش تو رو به عنوان اولین وبلاگی که بعد این همه مدت سر زدیم بوسه باران کنیم ! ای بابا !حالا چرا فرار میکنی !وایسا بابا کاریت ندارم ... د.. ئه سرین ... وایسا ....
میم-سنجاقک :
July 29, 2007 03:15 AM
ببخشید عرض میکنم خدمتتون اما شما ساعت چند صبح میرین سر کار یا دانشگاه یا بازار و اینا که تا پنج بیدارین؟
|