یعنی نمی تونید قیافه ی منو تصور کنید منتظر و ولو روی چمنای بلوار کشاورز وقتی نیشم تا بناگوش باز مي شد بابت ایده ی معرکه و فضاسازی و دیالوگهای این نمایشنامه ي "داستان خرس های پاندا به روایت یک ساکسیفونیست که دوست دختری در فرانكفورت دارد!"
1. خانم جان من نمي دونم چرا تو خونه نمي تونم وبلاگ شما رو باز كنم. نه هميشه ها، گاهي وقتا.
2. چه خوب كه رفتين و تسلي شون دادين. همين كه همه مون رو به يه چشم نبينن جاي اميدواريه، گرچه اميد كمرنگيه و اصلا هم خوشرنگ نيست!
3. خانم جان شما هم كارتون حسابي درسته ها! واسه ما هم امضا ممضا بگيرين :)
4. بلوار كشاورز؟ ولو روي چمن؟ بابا جرات! بابا ساختارشكني! :)
داستان یه عقاب پیر و خرفت به روایت یک فوتبالیست با زانوی مصدوم که نامزدی تو کرمانشاه داشت!:دی:دی به توان منفی بی نهایت.راستی روله کم یه چی می خواستی بشم بگی راجع به پستم منتظرماااا!!!