|
این عکس ِ آقای مانوئل پوییگ صفحه ی دوم کتاب" نفرین ابدی به خواننده ی این برگها" چاپ شده. از کتاب چیزی نمی خوام بگم، منظورم خود عکس این آقاست. راستش را بخواهید من عاشق این عکس شدم و مجذوب این خنده! خیلی وقته کسی رو ندیدم که اینطور بخنده که زیر چشمهاش چروک بیفته و اینطور دهانش باز باشه از خنده! خندیدن که خب دیدم ولی اینطور ساده و خالص... نمی دونم، چند وقته ندیدم؟ توی عکس کتاب البته بک گراند پشت عکس واضح نیست ولی این راحتی عکس و بی قیدی، فکر کردم با این بادی که تو موهاش رفته و هرطرف برای خودش بلند شده و انگار که از بس باد و هوای مرطوب بهش خورده چرب شده و این تصویر بدون روتوش و ساده حتما باید صدای دریا درش باشه، که حالا که پیداش کردم اینگار اینطوره! یک جور ِساده ای این عکس دوست داشتنیه با این خنده و این قیافه ی چرکو حس آزادی ای که ثبت شده! هیچی دیگه، مگه همه ی پستها باید مفهومی داشته باشه؟ خواستم بگم این عکس و خنده رو می دوستم!
|