|
سارای مهرجویی را یادتان هست؟ یک صحنه ای داشت فردای شبی که جشن گرفته بودند در خانه، صبحی که حسام خانه را به قصد کار ترک می کند و سارا در اضطراب است که امروز نامه ی ماجرای سفته ها را خواهد دید. همانجا صحنه ی من است. حسام پشت به دوربین به سمت در حیاط می رود و سارا در چهارچوب در نیمه پنهان است. زیر لب زمزمه می کند:"اگه امروز نامه رو نمی بینه تا سه که می شمرم برگرده عقب و منو نگاه کنه!" * و بعد می شمرد آرام و آهسته! "یک، ...دو،...سه!" و هیچكس عقب را نگاه نمي كند! * ديالوگ نقل به مضمون!
|