صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: ای بابا! ما خیلی وقت - 04/18/07
پست
بعدی: گمونم اعتصاب غذا کردم و - 04/20/07
|
»» عجيب كه هرچي فكر مي
|
|
عجيب كه هرچي فكر مي كنم مي بينم هيچ وقت نبوده كه زندگي را دوست داشته باشم، تحملش كردم و گذراندمش،خوب يا بد! اما هيچ وقت دوستش نداشتم. حتي در شلو غترين روزها آيين تقوي ما نيز دانيم...
|
|
|
ئهسرين |
April 18, 2007 11:30 AM |
نظر (4)|
هرچی
|
|
|
نظرات:
humphrey bogart :
April 19, 2007 07:37 AM
chiz zyad ghribi nist shoma ham tnah injori nistsi
هماد :) :
April 19, 2007 03:17 AM
شوخی می کنی. من باور نمی کنم. من زندگی رو خیلی دوست دارم، گرچه گاهی از زندگیم دلگیر می شم.
می دونی چی برام عجیبه ئه سرین؟ به نظر من احساس درک و ستایش زیبایی با عشق و علاقه به زندگی ارتباطی بسیار قوی و نزدیک داره. همینطور هم با توانایی دوست داشتن و موهبت دوست داشته شدن.
با خوندن نوشته هات به نظرم می رسه که از حس زیبایی شناسی و توانایی دوست داشتن بهره خوبی برده ای. از طرف دیگه ئه سرینی رو که من (خیلی محدود و از راه دور) شناخته ام هم آدمیه بسیار دوست داشتنی و دوست داشته شده است.
با این مفروضات، تقریبا مطمئن بودم که از عشق همیشگی ت به زندگی خواهی نوشت.
----
ئه سرین: مرسی از لطفت هماد جان:) خب دیگه! من متعلقات زندگی رو دوست دارم، هرچیزی که درش هست و دوست داشتنیه، دوستانم، آدمها، داشته هام، بازیهام، شیطنتهام و ...! اما خود زندگی رو نچ!
khayat :
April 18, 2007 12:08 PM
خوب عادت کردیم به زندگی اگر نباشد هم دلگیر می شویم،من خیلی وقتها دوستش داشتم،بده؟
نعیمه دوست دار :
April 18, 2007 09:04 AM
اما من دوستش داشتم. هرچند هرگز باهام کنار نیومد...
|