آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0


 صفحه ی اصلی
 ماه قبل: March 2007
 ماه بعدی: May 2007

آرشیو ماه: April 2007


»» مهم نیست با چه کسی،

مهم نیست با چه کسی، گاهی حتی با خودمون، گاهی با دیگری! کل ِ مخفی انداختیم فعلا!

لینک | ئه‌سرين | April 30, 2007 12:52 PM | نظر (0)| هرچی
 
»» که در اين قفس جانوری هست

دنيا شتاب بود و
ما آرام به خواب

دنیا به خواب بود و
ما شب زنده دار
ماهنی

پ.ن راست گفته خب! دنیا به خواب است و ما شب زنده دار!

لینک | ئه‌سرين | April 29, 2007 01:05 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» وردی که بره ها می خوانند

راستش، اگر زنده‌ام هنوز، اگر گه‌گاه به نظر می‌رسد که حتا پُرم از جنبشِ حيات، فقط و فقط مال بی‌جربزه‌گی‌ست. می‌دانم کسی که تا اين سن خودش را نکشته بعد از اين هم نخواهد کشت. به همين قناعت خواهد کرد که، برای بقاء، به طور روزمره نابود کند خود را: با افراط در سيگار؛ با بی‌نظمی در خواب و خوراک؛ با هر چيز که بکشد اما در درازای ايام؛ در مرگ بی‌صدا...
چرا همه‌اش از مسيرهای کج، پر از پيچ و سربالا، نفس‌گير، نفس بر؟ چرا همه‌اش از مسيرهای نشد، نخواهد شد؛ مسيرهای ناتوان از شدن؛ مسيرهای نرسيدن؟ چرا؟ شايد می‌ترسم؟ شايد می‌ترسم؟ شايد خوشم به همين رفتن؟ چقدر بدم می‌آيد از تهِ هر چيز، از انتها؛ از آخر؛ از ايستادن در لبه‌ی فساد؛ مثل ميوه‌ای در انتهای تابستان. مثل ايستگاه آخر اتوبوس؛ يا قطار؛ اينجا يا هر کجا. مثل اين ريه‌ها و قلب که ايستاده اند در لبه‌های فساد؛ و من ناتوان از مهار کردنِ وضع. سيگار را شروع کرده ام دوباره از ده روز پيش. روز اول سه تا، بعد پنج‌تا، بعد شش تا. روز بعد باقيمانده‌ی پاکت را کشيدم و شرمنده شدم از شکست خويش. حالا باز روز از نو ترکِ سيگار از نو. همه‌ی هستی‌ام دردآلودِ همين مسائلِ کوچک است؛ چيزهائی که هر آدمی به سادگی از پس‌شان برمی‌آيد. و من بايد مثل خر گير کنم در همان خمِ اول يا دوم. سهم نداده‌اند انگار لمحه‌ای آسايش؛ مگر به خواب يا به عالمِ مرگ. عشق هم سهم‌اش برای ما شناست ميانِ ماهيانِ تاريکِ اعماق؛ به ساعاتی که دريا هيچ نيست مگر همه‌ی هول هستی»...
انسان شهرش را عوض می‌کند، کشورش را عوض می‌کند و کابوس‌ها را نه. فرقی هم نمی‌کند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام يک از ايستگاه‌های جهان پياده شده باشی؛ اين تنها جامه‌دانی‌ست که وقتی باز می‌کنی هميشه لبالب است از همان کابوس‌. مثل شال نيم متری هلنا. هی ميل می‌زنی، دانه می‌اندازی، يکی زير، يکی بالا، و بعد می‌بينی هميشه مشغول بافتن همان شالی...
وردی که بره ها می خوانند- رضا قاسمی

پ.ن. اگه براتون فیلتره، به رضا قاسمی میل بزنید خودش براتون می فرسته! ghassemi3@aol.com
پ.ن. که تو آن جُرعه‌ی آبي
که غلامان
به کبوتران مي‌نوشانند
از آن پيش‌تر
که خنجر
به گلوگاه ِشان نهند
./شاملو

لینک | ئه‌سرين | April 27, 2007 02:19 AM | نظر (1)| كافه
 
»» !!

یعنی چی که به خاطر بخش هایی از رمانش بازداشت شده؟ چی داشت تو اون کتاب مگه؟ البته حدس می زنم به اون بخش از داستان که در مورد رابطه با زن روستایی بود گیر دادن! .. "امنیت جانی و روانی ندارد!" خدا بهش رحم کنه!
ماشالله هی داریم از نظر سطح شعور پیش رفت می کنیم دیگه!

لینک | ئه‌سرين | April 20, 2007 12:55 PM | نظر (1)| هرچی
 
»» گمونم اعتصاب غذا کردم و

گمونم اعتصاب غذا کردم و خودم خبر ندارم!

لینک | ئه‌سرين | April 20, 2007 12:45 PM | نظر (1)| هرچی
 
»» عجيب كه هرچي فكر مي

عجيب كه هرچي فكر مي كنم مي بينم هيچ وقت نبوده كه زندگي را دوست داشته باشم، ‌تحملش كردم و گذراندمش،‌خوب يا بد! اما هيچ وقت دوستش نداشتم. حتي در شلو غترين روزها

آيين تقوي ما نيز دانيم...

لینک | ئه‌سرين | April 18, 2007 11:30 AM | نظر (4)| هرچی
 
»» ای بابا! ما خیلی وقت

ای بابا! ما خیلی وقت پیش آردمون رو بیختیم و الکمون رو آویختیم! روز و ساعتش به این نزدیکیها نمی رسه و الا که اصلا حدیث این حرفا نیست!

لینک | ئه‌سرين | April 18, 2007 02:06 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» موسيقي

اين پست ناقص است و از ديد يك فرد عامي هم نوشته شده و بيشتر براي فراموش نكردن همينها كه فعلا هول هولي يادم اومده نوشته شده به همين دليل مطالب به احتمال زياد از اين شاخه به اون شاخه است و بي پايان بندي خاص و مسلما به دليل عدم آشنايي كامل با موسيقي اقوام ايراد هم داره!

اول اين كليپ رو ببينيد. احتياجي نيست كه حتما تركي بلد باشيد تا بفهميد قضيه چيه! كليت شعر يك چيزي شبيه مرثيه سرايي هاي خودمون براي امام حسين و لعن و نفرين يزيد و تو همين مايه هاست! دقت كنيد تو شعر اينارو متوجه مي شيد! شعر مهم نيست،‌موسيقي منظور اصلي اين پست هست!

من خيلي از موسيقي چيزي سرم نمي شه،‌ اينقدر كه فقط لذت ببرم حالا شايد يه خورده بيشتر از چيزي كه بايد! موسيقي اين كليپ رو صرفنظر از شعرش مقايسه كنيد با نوع موسيقي سوگواري خودمون. همچين چيزي رو شايد تو مرثيه سرايي هاي اقوام ايران ديده باشيد. تركها نوعي مرثيه خواني دارند كه بيشتر زنها مي خونن و آروم و سوزناكه،‌ اگه اشتباه نكنم بهش مي گن اوخشاتما (مامانم دم دست نيست بپرسم) اين مرثيه خواني تو سر زدن و جيغ و داد نداره،‌ يك جور آروم آروم درد و دل كردن در سوگ كسي هست. باز اگه اشتباه نكنم كردها هم همين نوع مرثيه خواني رو دارند كه اغلب با زمزمه ي لالايي هم همراهه! اغلب متن و چيزي كه زمزمه مي شه خيلي مفهوم نيست و مهم هم نيست،‌ چيزي كه هست ريتم و موسيقي ِ‌صداست (و در هردو، من شخصا دلم مي خواد از محل فرار كنم يا سرمو بكوبم تو ديوار بسكه داغون مي كنه). در نوع مرثيه سرايي تركي لااقل خود من سماعي نديدم، در نوع كردي هم تا جاييكه خودم بودم و ديدم،‌ سماع به شكلي كه مي شناسيم وجود نداره مگه دف بياد وسط! به نظرم در جنوب هم همينطوره ولي به جاي دف، سنج و دمام هست و كمي هم شدت صوت موسيقي بيشتره!(منظور از اين بخش شباهت بود والا مرثيه سرايي با موسيقي سماعي فرق داره)

اين همه واسه اينكه بعضي موسيقيها،‌ خصوصا اونا كه ريشه دارن (حالا ريشه فرهنگي،‌مذهبي،‌ قومي يا چي) اگه درست ساخته بشن، چه براي جشن باشن و چه براي عزاداري حال آدم رو دگرگون مي كنه. اين كار يكي از هموناست كه حتي اگه متن نداشته باشه هيچ اتفاقي كه نميفته شايد حتي بهتر هم باشه.

يك توضيح هم از يكي از دوستان راجع به اين موسيقي اضافه كنم،‌ مسئوليتش با خودش: موسيقي سماعي تركيه، ‌ويژگي اين نوع موسيقي هم همين ني هست كه مي شنوي،‌ خودشون به اين نوع موسيقي مي گن ايلهيه،‌ كلام هم زياد مهم نيست، ‌ريتمش هم معمولا آروم، برخلاف اونچه همه فكر مي كنند. مرجان ده ده آهنگساز الهيه است.

پ.ن. حالا اگه فيلتر بود سر فرصت كه حوصله كنم،‌ركوردش مي كنم ميذارم رو وبلاگ!

لینک | ئه‌سرين | April 17, 2007 04:48 AM | نظر (5)| هرچی
 
»» کرانی ندارد بيابان ما قراری

کرانی ندارد بيابان ما
قراری ندارد دل و جان ما

لینک | ئه‌سرين | April 16, 2007 10:31 AM | نظر (0)| هرچی
 
»» سر صبحي ببينا!‌ حالا چيكار

سر صبحي ببينا!‌ حالا چيكار كنيم دلمون از اينا با همين مدل خوردنش مي خواد و ديگه اينورا يافت نمي شه؟

لینک | ئه‌سرين | April 16, 2007 09:44 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» فعلا اينارو داشته باشيد شما

فعلا اينارو داشته باشيد شما هم!
فكر كنم اينجا هم يواش يواش چيزاي خوبي جمع شه! (اصلاحيه: لينك رو درست كردم،‌ منظورم اين داستان خواني هاي راديو زمانه بود، نمي دونم قبلي يهو از كجا لينك شده بود و چي بود!!)

پ.ن. با تشكر از اعضاي محترم ايميل بازي

لینک | ئه‌سرين | April 16, 2007 03:34 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» مرگ همین نزدیکیست، وقتی همبازی

مرگ همین نزدیکیست، وقتی همبازی بچگی هایت از سرطان می میرد، بی خبر مثل وقتی که ازدواج کرد و مثل وقتی که بچه دار شد! اینبار هم بی خبر، فقط خبردار شدم!

اگه نیستی پس این صدای کیه که تو بن بست پیچیده و داره با من لی لی بازی می کنه و جر می زنه؟

لینک | ئه‌سرين | April 16, 2007 01:04 AM | نظر (6)| هرچی
 
»» مديريت زمان

 بسي مي خواهيم اين يكي ديگه نشه نوشدارو، ‌لطفا!

لینک | ئه‌سرين | April 15, 2007 12:41 PM | نظر (1)| هرچی
 
»»

پ.ن. اسممو حال کردین؟ مرسی سمن جانم!

لینک | ئه‌سرين | April 15, 2007 12:01 PM | نظر (3)| هرچی
 
»» داشتم فكر مي كردم كه

داشتم فكر مي كردم كه چطوره كه بعضي وقتها آدمها در يك زمان ِ‌تقريبا واحد يكهو يك چيزي رو كشف مي كنند و اون كشف،‌ اختراع به نام كسي مي شه كه زودتر ثبتش كنه!‌ فكرش رو كنيد، يكي يك ور دنيا يك چيزي كشف كرده و خوشحال ميره كه ثبتش كنه و بعد چي مي شنوه؟ دقيقا يك روز قبل،‌ يك هفته قبل،‌يكي ديگه اون ور دنيا همون كشف رو كرده و به نام خودش ثبتش كرده! اصلا همين وبلاگستان خودمون،‌چقدر خواستيم يك پستي بنويسيم و بعد ديديم يكي ديگه عين همون رو نوشته؟ يا در جمع دوستان،‌ يكهو همزمان به يك موضوع فكر مي كرديم و....!
اين همه گفتم كه اينو بگم، فكر كن نشسته اي يك جايي مثل دستشويي داري فكر مي كني،‌ بعد يكهو همه اينا به ذهنت مي رسه كه ممكنه يكي ديگه هم يك جاي دنيا داره به همين موضوع فكر مي كنه و اون آدم ِ‌اون ورِ دنياي اون،‌ مي شه تو!
فكرش رو كن،‌ آدم ديگه حتي تو دستشويي خونه اش هم با خودش نميتونه خلوت كنه و امنيت رواني نداره!

لینک | ئه‌سرين | April 14, 2007 11:13 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» بهاريه!

مصّبتو! بهارو اين همه حس پاييز؟ اه اه!

لینک | ئه‌سرين | April 14, 2007 10:05 AM | نظر (0)| هرچی
 
»» دیدی چی شد؟ همین یکی

دیدی چی شد؟ همین یکی دوهفته پیش داشتیم می گفتیم این آقای کورت ونه‌گات جونیور مرحوم نشده و زنده است ها! بنده خدا مرحوم شد!

لینک | ئه‌سرين | April 13, 2007 01:08 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» حق با گوبلز بود،‌ مردم

حق با گوبلز بود،‌ مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی مدام تكرار شود، دیر یا زود باور خواهد شد.

لینک | ئه‌سرين | April 11, 2007 10:28 AM | نظر (0)| هرچی
 
»»

خانه، خانه نیست
اگر کسی دق الباب نکند

باد را گفته ام
گاهی اگر می گذرد
تلنگری به در بزند،
در ازایش
می تواند به موهایم بپیچید

به گمانم باران هم هوایی شده است
این روزها
مدام به پنجره ام می کوبد

لینک | ئه‌سرين | April 11, 2007 01:00 AM | نظر (2)| نه‌،قصه
 
»» Not Allowed for Iranian

خب به سلامتي بنده هم از امتحان ساقط شدم ظاهرا! حالا درست كه هنوز آماده نيستم ولي چه ربط؟ آخرش دو ماه ديگه نوبت امتحان منم بود ديگه! اين مردك بيل گيتس ديگه داره شورش رو درمياره ها!
بيا ريواس جان،‌ من و شما و بقيه هم به جمع زمزمه كنندگان اين آهنگ بپيونديم!

جبر جغرافيايي
.... اينكه دستاتو روي سرت مي زارن
اينكه با هات هيچ كاري ندارن
اينكه تو بازيشون راهت نمي دن
اينكه سر به سرت مي زارن
اينكه زاده آسيايي رو ميگن جبر جغرافيايي
اينكه لنگ در هوايي
صبحونت شده سيگار و چايي

پ.ن. قابل توجه فرزاد،‌ اينم دليل خودي بودن اين آقا!

لینک | ئه‌سرين | April 8, 2007 10:42 AM | نظر (2)| هرچی
 
»» دلم تنگوله! واسه آدما نه،

دلم تنگوله!

واسه آدما نه، واسه محيط!

لینک | ئه‌سرين | April 8, 2007 04:26 AM | نظر (5)| هرچی
 
»» نوستال‍ژي

راست گفتي،‌ ما با اين حس زندگي مي كنيم.
نباشه انگار يه چيزي گم كرديم!

لینک | ئه‌سرين | April 7, 2007 12:46 PM | نظر (0)| هرچی
 
»» geleceksen bir gun dushup ardima

یک چیزهایی را باید حداقل خاطره داشته باشی تا درک کنی، حالا چه این خاطره از یک موسیقی سنگین باشد چه از یک موسیقی ضایع!
می گذارم بخواند و بغض فرو دهم! مازوخیسم از این بیشتر؟

Leylim Ley By Zolfu Livaneli - Leylim Ley By Ibrahim Tatlises

لینک | ئه‌سرين | April 7, 2007 08:43 AM | نظر (3)| هرچی
 
»» "وقتی تو خواهی و من

"وقتی تو خواهی و من انتحار کنم"

درو باز کردم و موج صدا زد بیرون، یکی با صدای بسطامی داشت می خوند که فقط همین مصرع دوم یادم موند. بعد بیدار شدم!

لینک | ئه‌سرين | April 7, 2007 08:04 AM | نظر (0)| هرچی
 
»» "...از ول معطل ایم..برای شنیدین

"...از ول معطل ایم..برای شنیدین این ناشنیده های ذهنی...
...حسب اتفاق ادمی هستم با ویژه گی های ادمیم.ـ"

حمید، معرکه ای پسر! اگه بدونی با همین دو خطت چقدر حال کردم، عکسهات بماند!

لینک | ئه‌سرين | April 6, 2007 04:11 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» You are all just prisoners

 اون وقتا که میومدی و از قیافه من خنده ات می گرفت و می گفتی "هنوز زنده ای؟ خودکشی نکردی؟ خودتو پرت نکردی؟" یواشکی ازت کتاب بلند کرده بودم، می خوندم! والا فکر کردی چطور اون ساعتهای الکی رو پر می کردم تا بیایی بشینیم یه دست با هم بازی کنیم یا چرت و پرت بگیم و تا صبح بشینیم؟ حالا که اینارو گفتم، اون فیلمهاتم که قایم کرده بودی، یواشکی دیدم، بعدم همچین گذاشتم سرجاش که نفهمی، و نفهمیدی!

لینک | ئه‌سرين | April 6, 2007 03:35 AM | نظر (0)| هرچی
 
»» پنه لوپه به جنگ می رود

در نقد ترجمه ی مادر، اثر ماکسیم گورکی به دو نکته مهم درباره ی کتاب و زمان حال اشاره شده. یکی اشاره به ممنوع بودن کتاب در دوره ای از تاریخ ایران که همین امر باعث شده بود علاقه و میل به خواندن کتاب ناخودآگاه بالا بره که این صرفنظر از بررسی دیدگاه و نوع فرهنگ جاری بوده، به طور ساده یعنی هرچیزی که ممنوع باشد علاقه به داشتن و دانستنش بالاتر می رود. و دومین موضوع نقش کتاب در همان زمان و دوره ی خاص. به بیان دیگر، کتاب در بحبوحه ی حرکات انقلابی و هیجانات ناشی از تغییر و تحول و دگرگونی ایران و جهان می توانست با شعار و سبک انقلابی خودش جایگاهی پیدا کند که در حال حاضر به دلیل فقدان عوامل قید شده ناخودآگاه به سطح یک رمان عادی ِ پر از شعارهای نخ نما شده پایین آمده!

از نظر من تمام نقد بالا بر رمان پنه لوپه به جنگ می رود، اثر اوریانا فالاچی نیز وارد است. بررسی مثلث عشقی که رابطه ی بین دو ضلع آن را عشقی از نوع همجنس خواهانه تشکیل داده، شاید در زمان خودش یک اثر مهیج و تابو شکن بوده باشد اما در حال حاضر جز یک رمان عاشقانه ی دست چندم در حد داستانهای رمانتیک وطنی با شخصیتهایی پرداخت نشده چیزی بیش نیست. همین ممنوع الچاپ شدنش هم مزید بر علت شده تا جزء طبقه کتابهایی که باید خوانده شوند قرار بگیرد!

پ.ن. بیش از اینم حوصلم نمیاد تایپ کنم!
پ.ن. والا من هرچی فکر کردم نفهمیدم چرا ممنوعه! ما کتابهای بدتر از اینم داریم که تجدید چاپ هم شدن!

لینک | ئه‌سرين | April 6, 2007 01:56 AM | نظر (2)| كافه
 
»» حالا اگه این همه سرچی

حالا اگه این همه سرچی که کردم رو عین آدم آموزش می دادن دلم نمی سوخت که! معلم ِ برگشته به شاگردش گفته درمورد ایدز تحقیق بیارید کمتر از 25 صفحه هم قبول نمی کنم! کیلویی دیگه!

این وجدان کاری و پایبندی به تعهد و مسئولیتم منو کشته! ساعت 3 از خواب پریدم تا الآن دارم مقاله کپی پیست می کنم!

ما کارمون تموم شد، کسی کاری نداره؟ دونقطه دی

پ.ن. الآن یعنی 4 ، این جلو بودن ساعت وبلاگ رو باید از آقای رئیس جمهور پی گیری كرد!

لینک | ئه‌سرين | April 4, 2007 05:16 AM | نظر (3)| هرچی
 
»»

تو را به خيال شوهر داده اند
و جايي
ميان هنوز و گذشته
خانه ساخته اي
سرگشته و دلداده

ما
اين سو
جايي ميان هنوز و آينده
با حلقه هاي استقبالت
لحظه هاي انتظار را
شماره مي كنيم
و تو
فقط ترانه اي انذار مي كني
دور و زيبا و حزن آلود

لینک | ئه‌سرين | April 4, 2007 04:17 AM | نظر (1)| نه‌،قصه
 
»» ببين عزيزم،‌اين راهي كه انتخاب

ببين عزيزم،‌اين راهي كه انتخاب كردي پاي عقل مي خواد. حالا تو هي برو كفشاي جورواجور بخر!

لینک | ئه‌سرين | April 4, 2007 02:01 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» تو كي انقدر بزرگ شدي

تو كي انقدر بزرگ شدي كه تو بغل من جا نمي شي؟

لینک | ئه‌سرين | April 3, 2007 09:36 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» معاصر

حتی اگه قرار به معجزه ای باشد، بی خیال یک معجزه شو، ما به توالی معجزات نیاز داریم!

لینک | ئه‌سرين | April 3, 2007 01:07 AM | نظر (1)| هرچی
 
»» Some dance to remember

برنده و بازنده فرقی نمی کنه، این وسط چیزی که هردو گروه باختیم زمان بود!

لینک | ئه‌سرين | April 2, 2007 11:29 AM | نظر (2)| هرچی
 
»» مثل حسی می مونه که

مثل حسی می مونه که یه بچه کوچولو به تو به عنوان یه بزرگتر،از ترس پناه آورده و پشتت قایم شده، اونوقت خود تو هم دقیقا از همون موضوع می ترسی ولی مجبوری حمایت کنی!

لینک | ئه‌سرين | April 2, 2007 02:39 AM | نظر (1)| هرچی