آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: انساني،‌ كاملا انساني - 03/14/07
 پست بعدی: به اين نتيجه رسيدم كه - 03/17/07

»» قصه همان قصه است گیرم

قصه همان قصه است گیرم از زبان ما گفته نشود و کلماتش اینور آنور شده است، قالب و فرم که همان است. اصلا انگار یکسری از جمله ها را من گفته باشم، حتی همان بعضی که فقط فکر بودند و جمله نشدند. درس پس می دهم با این نوشته، خودم که می دانم! تکرار چیزی که بلدیم ولی انگار باید گاهی یکی برایمان تکرارش کند که فکر کنیم کسی هست، کسی حواسش هست، یا تلنگری باشد یا چه می دانم چیزی از همین دست. دخترک راست گفته بود گاهی دلمان می خواهد خوانده شویم، شنیده شویم حتی اگر خودمان بدانیم حرفها تکرار است و بیهوده و غیر منطقی و ...
من این راه را قبلا رفته ام که الآن اینجایم. یک زمانی فکر می کردم فقط من، من راه رفته ام و نوشته ام اینطور. زمان که گذشت دیدم انگار همه ی ما تکرار هم هستیم، و من یکی از هزارها. همین شد که وقتی دوباره نوشتم، نوشتند بزرگ شده ای.
یک زمانی فکر می کنی آخر ِ آخر دنیا همینجاست که ایستاده ای بعد یک نور کوچولو از نمی دانم کجا لذت قدم گذاشتن به راه جدید را زنده می کند و بعد زندگی جریان داشته تو ایستاده بودی به تماشا، بی تفاوت بی علاقه! و یاد می گیری که بایستی کنار دنیا و جریان داشته باشد و لذت ببری از حال از هرچه حالا داری.
نصیحت های دخترانه شد اما انگار باید گفته می شد، دوسال پیش یا سال گذشته که ماند و ماند برای امروز که بهانه ی نوشتنت کردم.
می گذاریمش به حساب پایان سال و خانه تکانی و رخت نو.
درس پس ات دادم!

ئه‌سرين | March 15, 2007 12:03 PM | نظر (3)| هرچی
 
نظرات:
دختر باران : March 16, 2007 11:19 AM

تو هم پریشان گویی
مثل همه ی ما
ما از جنس خودمان !
چقدر خوبیم وقتی که میخواهند مارا و چقدر بدیم وقتی حوصله شان از دستمان سر می رود !
سبز باشی خانوم گل همزبان من همجنس من و خود من .............


شوان : March 16, 2007 04:52 AM

چه خوب درس دادی من جای معلم بودم یه بیست گنده بهت می دادم یه ماه و ستاره هم روش.


ilia : March 15, 2007 01:13 AM

همه ش همین است: قدم به راه های بی پایان باکره که وقتی آغازش می کنی انگار پیش از تو آغاز شده..