صفحه
ی اصلی
پست
قبلی: + متهم قيام كند. دفاعي - 02/18/07
پست
بعدی: كتاب خوره - 02/20/07
|
»» عبث
|
|
بیدار می نشینم تا بیایی
آنقدر
آنقدر
که خوابم می برد
...
می آیی
و مثل همیشه
باز میگردی از در ِ بسته ام
|
|
|
ئهسرين |
February 19, 2007 02:32 AM |
نظر (11)|
نه،قصه
|
|
|
نظرات:
rahi :
February 10, 2008 04:32 AM
ghashang bood...latif..dostashtamash in shearat ra
D :
February 9, 2008 11:31 PM
یک رفتار 100% زنانه!!!
pooneh :
February 9, 2008 11:15 PM
khaabast o bidarash konid.gooeed foloni omadeh :D...
ئه سرین :
February 9, 2008 11:11 PM
بیدار می نشینم
تا گواهی دهند نیامدنت را
حجم سنگین پلکهایم...
فاطمه :
February 9, 2008 09:27 PM
روزهاست
شب که میشود مینشینم
پشت دری که بسته است
زل میزنم به قفل آهنی
ان قدر که خوابم ببرد
روزهاست
بیدار که میشوم
با خودم میگویم
با خودم میگویم
حتما آمده
در بسته بوده
و به روی خودم نمی اورم
سالهاست
دستگیره ی در
دیگر نمیچرخد
شوان :
February 9, 2008 06:39 PM
نصیحت مولوی به پشت در مونده ها: تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد!
آوات :
February 9, 2008 05:05 PM
شنيدم مشاعره راه می ندازی. چقدر قشنگه شعره
Q :
February 20, 2007 03:16 AM
کسی از نقاشی پنجره
روی دیوار اتاق
رد شد.
dost20 :
February 19, 2007 04:40 AM
سلام . احوال شما ؟ راستش نمی دونم چرا یاد این نوشته افتادم .
آنقدر به یادت گریستم تا در مردمک دیده ی خویش
تصویر خاطرات ترا لحظه ای با اشک بشویم
شاید تسکین دل در سوگ نشسته ام شود
اما اشکی نماند و بقای نقش جاویدان ...
بدرود .
سمن :
February 19, 2007 03:57 AM
آره والله هر چی میام پشت در می مونم!:((
ندا :
February 19, 2007 03:07 AM
انتظار را شاید پایانی نباشد آنطور که باید ...
از وبلاگ مثبت بینهایت اومدم اینجا. نوشته های زیبائی داری دوست عزیز
من با اجازه لینکتون میکنم که یادم باشه همیشه بیام اینجا
شاد باشی
|