|
موهاش را كشيده بود روي گوشهاش و دست گذاشته بود روي آنها و سر گرفته بود زير دوش تا نشنود صدا، صدا، صدا... و آب كه هري ريخته بود روي سرش، صداي موج و دريا و همهمه پيچيده بود فقط و بعد انگار يكي شروع كرده بود به شمارش... تا ده كه بشمرم... تا هشت كه بشمرم... تا سه كه بشمرم ... تو ديگر زنده نيستي...1...2...3... بعد قطار غرق شده بود و هنوز زير شرشر دوش همهمه بود و، بود! پ.ن. صداي مرتبط: فيلم اروپا
|