|
باز، ماند حرفهای نگفته و یادداشتهای نوشته شده ی خوانده نشده بر روی دیوار و ... ماند آدم گم شده که کجایم و چه می کنم و چه می خواهم و چه درست است و چه غلط و چه و چه و چه! ماند، که کجا ایستاده ام؟ که چرا ایستاده ام؟ که باید بایستم؟ پ.ن. ما خودمان نمی دانیم چه مرگمان است، نپرسید! فقط می دانیم گیج می زنیم بین همه چیز! و انگار حرفی مانده است که منتظریم کسی چیزی بگوید تا ما هم بگوییم؛که آن هم نمی دانیم چیست.
|