آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: من نمي دونم اينارو چجوري - 01/10/07
 پست بعدی: دایناسور - 01/13/07

»» به من گفتن از شریف

به من گفتن از شریف بد نگم ما هم بچه حرف گوش کن و اینا. هه هه!

نمی دونم تا حالا راهتون افتاده اونجا یا نه؟ کلا بد گیر میدن واسه راه دادن!(تهِ لوس بازی) از N سال پیش که من یادمه تا همین الآن. حالا البته من که اغلب خیلی راحت رد شدم به جز مواردی که یه آقایی که اسمش یادم نیست اونجاست! پارسال هم ما جلسه داشتیم اونجا با فک و فامیل و دکتر ماهک این دختری که گذاشتن تو دامنمون(مهم بازی) زد و این آقا اونجا بود! حتی خود همزاد هم نتونست کاری کنه(یاح یاح یاح)، یه جوری که گفتیم دیگه خودشم راه نمیدن. بعد قرار شد ایشون برن تو آقای دُکی رو پیدا کنن زنگ بزنن من برم داخل! تمام این مدت هم ما دوتا عین خل ها(شرمنده، ایشالله رفیقهات این پست رو نمی خونن! دونقطه دی) ایستاده بودیم جلو انتظامات هرهر می خندیدیم!
ایشون که تشریف بردند یه خانوم اومد که چرا نمیذارن بری تو؟ مانتوت کوتاهه؟ می گم لباس فرم اداره دولتی کوتاه می تونه باشه؟ بعد نگاه کرده می گه پسر می خوای ببری تو؟  خانوم و آقایی که شما باشید، من که آمادگی قبلی داشتم اینم که شنیدم دیگه غش کرده بودم از خنده! همچین انگار دانشگاه چه جایی هستش=)) بعد خودم برگشتم می گم نه خانوم، پسره می خواد منو ببره تو!!(به من چه؟) خانوم یه نگاه به من کرد دید شیرین می زنم گفت کارت بذار برو تو!
حالا باحال چیه؟ رفتم تو این همزاد دیدم هلک هلک داره میاد(با اون مدل راه رفتنش به قول آذر) می گه دیدی زنگ زدم آوردمت تو؟:))

پ.ن. گفتیم بلکم جو ناله ی اینجا عوض شد!
پ.ن. منو که می شناسید، زیاد نمی تونم تو یک استیت بمونم!

ئه‌سرين | January 11, 2007 12:01 PM | نظر (14)| هرچی
 
نظرات:
آوات : January 13, 2007 09:40 AM

اين دفعه خواستی بری به من بگو يه پارتی برات جور می کنم منت بعضيا رو نکشی


جلال طاهر : January 12, 2007 09:22 AM

خدا را صد هزار مرتبه شکر! راستی خوب شد بهت گفتم این آهنگ علیزاده را گذاشتی برای دانلود. چون عوض اش کردی نزدیک بود از کفم بره!
---
ئه سرین: هرچندوقت یکبار آهنگهارو عوض می کنیم. اگر آهنگی رو خوشتون اومد و برداشته بودیم خبر بدید براتون میذاریم دانلود کنید:)


Fera : January 12, 2007 04:48 AM

سلام عزيزم! بابا من اين مدت وبلاگت رو گم کرده بودم بخدا. تقصير خودته ديگه وبلاگ قديمی رو يهويی ول ميکنی ميری پی کارت! D:


نسیم بهار : January 12, 2007 02:32 AM

سلام آشنای قدیمی دختر کردی ... خوبی، خوشی؟! چه عجب یادی از ما کردی؟!، چقدر لفظ گفتارت تغییر کرده !، ببخشید انگار مثل مادر بزرگ ها باهام حرف زدی!،وبلاگ نویسی را و راحت تر بگم این وبلاگ را خیلی سعی می کنم که از دست ندم، و به هر صورتی می خوام اون را به روز کنم.دلم برای دوستای قدیمی خیلی تنگ شده ، خیلی.آرزو می کنم که دوبار همه را ببینم و باهاشون صحبت کنم. دوباره شور و هیجان گذشته زنده بشه.خلاصه هر وقت حوصله داشتی یه سری هم به من بزن، خوشحال میشم.هر جا هستی خوش باشی و همیشه سربلند


fereshte : January 11, 2007 12:46 PM

ma ke nafahamidim manzooretoon too in post chi bood vali dar kol matalebe jaleb too webloetoon ziyade.


سمن : January 11, 2007 12:10 PM

الحق که...:))
همچین انگار دانشگاه چه جایی هستش... خب یه عده خوووب از امکانات استفاده می کنن!:))


نوشین17 : January 11, 2007 12:08 PM

خوب کردی جو رو عوض کردی :)
آره این شریفی ها احساس میکنن الان مرکز اطلاعات پنتاگونن کی چی مثلا؟!!!


behshad : January 11, 2007 07:10 AM

mibinam ke hame joreeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
baba kam peidaeen


pooneh : January 11, 2007 04:49 AM

vai khodaaaa ! pesare mikhad mano bebare to =)) !ay delaaaaaaaaaaam


Asrin : January 11, 2007 04:36 AM

اگه فکر کردی حوصله دارم چیزی بنویسم کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاملا در اشتباهی چون فقط اومدم ابراز وجود کنم !

- مردم از کمبود محبت :D
-اعصاب معصابمم فروختم یه آبم روش ، دیگه ندارم !
-میگم کسیو میشناسی سفارش قتل بگیره ؟


Q : January 11, 2007 02:27 AM

در ضمن اون زن َ رو من فرستاده بودم O^:


Q : January 11, 2007 02:21 AM

خوشبختانه تا اطلاع ثانوی هیشکیو (هیشکیا!) راه نمیدن!!! d:


الهام : January 11, 2007 01:33 AM

حالا اصلا تو با این شریفیا چیکار داری؟ تو برو اون دخترتو از بلاد کفر جمع کن آبرومون رفت!!‌
---
ئه سرین: راجع به همون دختره ی آبرو بر بود دیگه! توضیحش رو اضافه کردم لابه لاش ملت نکشنمD:


gachiru : January 11, 2007 01:25 AM

آخی! بذار یه راه بت نشون بدم. همیشه از در خوابگاهها برو تو اون در کوچیکه بهتره چون محدوده مانور کمتری داره. موهات اگه بیرونه کامل بکن تو بعد دم در رسیدی تو کیفت دنبال کارت بگرد ولی واینسا. همزمان یه سلام خسته نباشید مزین به لبخند هم بده.همینجور دستت تو کیفت تند رد شو انگار کلاست دیر شده. تا حالا که واسه من جواب داده. خیلی باید بدشانس باشی که با وجود سلام و احوال یارو گیر بده که کارتتو نشون بده. میدونم گیردادنا خیلی مزخرفه ولی انگار داره مد میشه همه دانشگاهها دارن اینجوری میشن