آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: آن شبی که مرده بودم، یا... داستان آهنگ این روزها! - 01/ 5/07
 پست بعدی: گواهي بخواهيد اينك گواه.... - 01/10/07

»» دريا روندگان ِ به ساحل نشسته!

الآن وقتي اين نوشته هاي عجيب و غريب جلوي چشم حركت مي كنند و من مي مانم كه چه بنويسم و چه بگويم ياد روزي ميفتم كه من راهروي سقف شده با شاخه ها را رسانده بودم به تو كه تفويض اختيار كنم و خداحافظي كرده بودم و درست لحظه آخر صدا كرده بودي كه "كي حواسش به توست؟" از پس همه ي اين تصاوير جايي چسبيده به همينها ما نشستيم پشت ميزهاي سلف شريف كه الآن ديگر نيست و تو دو انگشتت را چسبانده اي به هم كه "فقط همينقدر خدا برام مونده. يا همينم از بين ميره، يا برش مي گردونم" و  دوستت، ‌دوستانت چه بيهوده سعي داشتند ارجاعت بدهند به شريعتي و سروش. همان شب من دفتر دستك به دست، فاصله ي الف و خودرو، فكر كرده بودم كه تو از آن دسته آدمها هستي كه روزي برايت مي خوانند"رود گوشه ای دور و تنها بمیرد" حالا مدتها از آن دور نشستنها گذشته، وقتي نوشته هاي عجيب مي بينم كه به من زل زده اند فكر مي كنم ديني به تو دارم كه بايد ادا شود، دين به يك دوست كه در حلقه گم شد. جواب نوشته ها را كه مي دهم فكر مي كنم يك روزي اگر باز بچه ها جمع شدند بپرسم "كي حواسش به توست؟"

ئه‌سرين | January 6, 2007 02:51 AM | نظر (3)| هرچی
 
نظرات:
pooneh : January 7, 2007 02:29 AM

بگذار هميشه از نياز ستاره بماند دينی به گردن ماه...


gachiru : January 7, 2007 02:07 AM

کدوم میزا دیگه نیست؟ این نامه واسه کیه(فضولی:دی) من میشناسم؟ راست میگی کسی که خداش اینگیلیه که بین دو انگشت جا میشه که شریعتی نمیتونه بخونه. اونم شریعتی چسبیده به مذهب. تو نمیتونی منطقا خدا براش بسازی در صورتی میتونی کمکش کنی که احساس اونو احساس کنی (یعنی به جای اون احساس کنی) و بتونی به احساسش جهت بدی و اونوقت اون خدا رو احساس کنه اصلا نمیشه باید خود اون باشی تا این کارا رو براش بکنی. پس بیخیال احساس دین نکن.


Q : January 6, 2007 10:54 AM

....
هیچ کس با هیچکس سخن نمی گوید
که خاموشی به هزار زبان در سخن است
....
شاملو