|
- اگر به تو بگویند فقط چند روز دیگر زنده ای چه می کنی؟ نگران شد: منظورت را نمی فهمم. - فرض کن سرطان گرفته ای یا ایدز یا بیماری دیگری از این قبیل و می دانی فقط مدت کمی زنده خواهی ماند. . . - آدم عاقل باید همه ی حساب و کتاب ها را می گذارد و بقیه ی عمرش را خوشگذرانی می کند. - یکی بود که همین کار را کرد. هرچه داشت فروخت. همه ی پول هایش را به باد داد. مسارت، بهترین غذاها، بهترین هتل ها، زیباترین زن ها. بعد می دانی چه اتفاقی افتاد؟ ناگهان راه علاج پیدا شد. حالا می توانست به زندگی ادامه بدهد. اما دیگر چیزی برایش باقی نمانده بوده. همه چیز را باید از صفر شروع می کرد و بدتر از همه اینکه تازه فهمیده بود زندگی یعنی چه. چاه بابل/ رضا قاسمی پ.ن. منو یاد یه قسمت از شعر شاملو میندازه!
|