|
+ - انگیزه ی شما از رای دادن چی بود؟ -(بعد از کلی مات و مبهوت و متفکر نگاه کردن...) صرفا و صرفا جو گیری! هنوز هم معتقدم ما داریم تابوت اصلاحات رو با چنگ و دندون دنبال خودمون می کشیم! همین + سمفونی درد نسبت به چیزی که انتظار داشتم خیلی بهتر بود. با اینکه آخرهاش کمی گیج می زدی، طبق معمول خداپرستی ِ ایرانی جای خودش رو باز کرده بود تو متن و جناب دکتر درواقع نقش آدم خداپرست یک کم مدرن رو بازی می کرد ولی در کل بخواهی نگاه کنی به نسبت نمایشنامه های ایرانی که دیده بودم عالی بود. خصوصا بخشهای اول که دیالوگها در توجیه شکنجه بود. فرهاد اصلانی رو دوست داشتم همیشه! (حس ناسیونالیستی ِ کُرد بودن ربطی بهش نداره چون بعد از اینکه دوستش داشته شدم! فهمیدم کرد هست!) به خودش هم گفتم(!)، فکر می کردم فقط میکائیل شهرستانی اینقدر قدرت صدا داره ولی با تئاتر امشب اینم اضافه شد و چقدر صمیمی برخورد کرد:) این تئاتره کلی تئوریِ توهم ِ ترس ِ اینجانب رو تایید کرده بود! از کفتون رفت. (گیشه گفت اجرای آخر بود ولی فرهاد اصلانی گفت احتمالا یکشنبه آخرین اجراست!) + رووز در حال آموزش شکنجه به کارآموزش:(همه نقل به مضمون): " کدوم شغله که بیشتر از شغل ما درگیر انسان باشه؟ حقوق بشر از این بیشتر؟ کار ِ ما هم یه جور هنره! ولی مارو کسی نمی بینه!بچه روشنفکرای امروزی بهمون می گن شکنجه گر! ما یه جور نوازنده ایم در اجرای یک سمفونی! آدمایی که ازشون اعتراف می گیریم ساز ما هستند که ما می نوازیمشون. یک تک نوازی! اگه یکی تو میدون شهر واسه خلق مهروبن و بی اطلاع بمب گذاشته باشه تو چکارش می کنی؟ نازش رو می کشی؟ معلومه ازش اعتراف می گیری! اونوقت نه دست اون به خون آلوده می شه نه مردم می میرن! این یعنی حقوق بشر! "...."وقتی چشمهای شکنجه بیننده بازه می بینه ضربه از کجا وارد می شه ولی وقتی چشماش بسته است(چشمهای کارآموز بسته شده) انتظار داره که ضربه از هرجایی وارد بشه(چکش در جهتهای مختلف به میر کوبیده می شه و کارآموز هربار از ترس عکس العمل شدید نشون میده) اینه که شدت درد رو افزایش میده، تفکر درد!" پ.ن. عجب حاشیه های باحالی داشت. حسین پاکدل مهربون بود مثل تصویرش تو تلویزیون:) پ.ن. خبر اینکه: میکائیل شهرستانی احتمال داره بهمن ماه یه تئاتر بازی کنه، اگه به توافق برسن و بره پای قرارداد(این خبر اختصاصی اینجانب بودها، می فهمید که یعنی چی؟ بعله با خودش حرف زدم، خدائیش چه تحویلی هم گرفت با اون وضع من و ئه سرین) پ.ن. الآن به ذهنم رسید همزمانی این تئاتر و انتخابات چیز جالبی بودا! پ.ن. با ئه سرین میریم که داشته باشیم خُل بازیهایمان را....!
|