آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: اول این خبر رو بخونید - 12/15/06
 پست بعدی: (9) In the way of Neverland - 12/19/06

»» سمفونی درد

+
- انگیزه ی شما از رای دادن چی بود؟
-(بعد از کلی مات و مبهوت و متفکر نگاه کردن...) صرفا و صرفا جو گیری!
هنوز هم معتقدم ما داریم تابوت اصلاحات رو با چنگ و دندون دنبال خودمون می کشیم! همین

+
سمفونی درد نسبت به چیزی که انتظار داشتم خیلی بهتر بود. با اینکه آخرهاش کمی گیج می زدی، طبق معمول خداپرستی ِ ایرانی جای خودش رو باز کرده بود تو متن و جناب دکتر درواقع نقش آدم خداپرست یک کم مدرن رو بازی می کرد ولی در کل بخواهی نگاه کنی به نسبت نمایشنامه های ایرانی که دیده بودم عالی بود. خصوصا بخشهای اول که دیالوگها در توجیه شکنجه بود.
فرهاد اصلانی رو دوست داشتم همیشه! (حس ناسیونالیستی ِ کُرد بودن ربطی بهش نداره چون بعد از اینکه دوستش داشته شدم! فهمیدم کرد هست!) به خودش هم گفتم(!)، فکر می کردم فقط میکائیل شهرستانی اینقدر قدرت صدا داره ولی با تئاتر امشب اینم اضافه شد و چقدر صمیمی برخورد کرد:) این تئاتره کلی تئوریِ توهم ِ ترس ِ اینجانب رو تایید کرده بود! از کفتون رفت. (گیشه گفت اجرای آخر بود ولی فرهاد اصلانی گفت احتمالا یکشنبه آخرین اجراست!)
+
رووز در حال آموزش شکنجه به کارآموزش:(همه نقل به مضمون):
" کدوم شغله که بیشتر از شغل ما درگیر انسان باشه؟ حقوق بشر از این بیشتر؟ کار ِ ما هم یه جور هنره! ولی مارو کسی نمی بینه!بچه روشنفکرای امروزی بهمون می گن شکنجه گر! ما یه جور نوازنده ایم در اجرای یک سمفونی! آدمایی که ازشون اعتراف می گیریم ساز ما هستند که ما می نوازیمشون. یک تک نوازی! اگه یکی تو میدون شهر واسه خلق مهروبن و بی اطلاع بمب گذاشته باشه تو چکارش می کنی؟ نازش رو می کشی؟ معلومه ازش اعتراف می گیری! اونوقت نه دست اون به خون آلوده می شه نه مردم می میرن! این یعنی حقوق بشر! "...."وقتی چشمهای شکنجه بیننده بازه می بینه ضربه از کجا وارد می شه ولی وقتی چشماش بسته است(چشمهای کارآموز بسته شده) انتظار داره که ضربه از هرجایی وارد بشه(چکش در جهتهای مختلف به میر کوبیده می شه و کارآموز هربار از ترس عکس العمل شدید نشون میده) اینه که شدت درد رو افزایش میده، تفکر درد!"

پ.ن. عجب حاشیه های باحالی داشت. حسین پاکدل مهربون بود مثل تصویرش تو تلویزیون:)
پ.ن. خبر اینکه: میکائیل شهرستانی احتمال داره بهمن ماه یه تئاتر بازی کنه، اگه به توافق برسن و بره پای قرارداد(این خبر اختصاصی اینجانب بودها، می فهمید که یعنی چی؟ بعله با خودش حرف زدم، خدائیش چه تحویلی هم گرفت با اون وضع من و ئه سرین)
پ.ن. الآن به ذهنم رسید همزمانی این تئاتر و انتخابات چیز جالبی بودا!
پ.ن. با ئه سرین میریم که داشته باشیم خُل بازیهایمان را....!

ئه‌سرين | December 15, 2006 11:45 AM | نظر (10)| كافه
 
نظرات:
خودم : December 18, 2006 10:33 AM

درصدی رو باید برای دخالت امور دیگه در تصمیم گیریهامون خالی بذاریم
اینو فراموش کرده بودم ممنون که گفتی:0)


خودم : December 18, 2006 09:27 AM

چه جالب! اسم به این نادری
اون وقت...
اگه هنوز پای نتی و فرصت داری دوست دارم نظرتو راجع به آخرین پستم هم بدونم


خودم : December 18, 2006 08:02 AM

مگه شما خودتون ئه سرین نیستید؟


Asrin : December 17, 2006 11:01 AM

- نامــــــــــــــــــــــــــــــرد
- مخلصیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
- حال مهدی پاکدل گرفته شد از اینکه تحویلش نگرفتیم ها !
- حال من خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی خوبه !!!!!

* اگه کسی نفهمید چی گفتم از ئه سرین بپرسه (من نه ها اون یکی) :D


آوات : December 17, 2006 09:50 AM

لابد ساعتای آخر تو هم جوگير شدی مثل ما


نعيمه دوستدار : December 17, 2006 08:03 AM

ديدي نتيجه ي راي دادنمون چي شد؟
مرگ و شاعرم از دستت رفت!


Sir Hermes Marana : December 16, 2006 10:26 AM

کنکور کدام است دخترم؟! از ما دیگر گذشته این چیزها! این زئوس وسط برف و سرما یک ماموریت به ما داده حوالی کرمان‌شاه شما! یک ماه و اندی هم قرار است طول بکشد. وسط بر بیابان هم هست و اینترنت و این‌ها هم تعطیل! عزا گرفته‌ایم خب! برمی‌گردیم دوباره گردوخاک می‌کنیم دخترم!
ها! انگشت‌مان هم آبی گشت!


نوشین17 : December 16, 2006 08:03 AM

رای دادن رو نمیدونم ولی انگیزه من از رای ندادن این بود که رای دادن با ندادنم هیچ تفاوتی نمیکرد منم کاری که تفاوت نداره نمیکنم !!
++++++
اوکی ایمیلت رسید پاسخیدم


hamid : December 16, 2006 05:01 AM

D:


Q : December 16, 2006 01:31 AM

آقا منم عسک!
D: