Asreen[at]Gmail[dot]Com
آرشیو ماهانه: . September 2008 . August 2008 . July 2008 . June 2008 . May 2008 . April 2008 . March 2008 . February 2008 . January 2008 . December 2007 . November 2007 . October 2007 . September 2007 . August 2007 . July 2007 . June 2007 . May 2007 . April 2007 . March 2007 . February 2007 . January 2007 . December 2006 . November 2006 . October 2006 . September 2006 . August 2006 . July 2006 . June 2006 . May 2006 . April 2006 . March 2006 . February 2006 . January 2006 . December 2005 . November 2005 . October 2005 . September 2005 . July 2005 . May 2005 . April 2005
Design: Asreen Powered by: Movable Type 3.2 © Copyright by Asreen.com 2001-2008 RSS 2.0 Free counter
...و دیری نخواهد گذشتکه چشم اندازخاطره ئی خواهد شدو حسرتیو دریغی
شاملو
پ.ن. از دیگران نوشتن؛مجبورم، مجبور! می فهمی یعنی چی؟
دلم یک نارنجستان می خواهد بزرگ ، که برگهای فرو افتاده اش ، آنقدر رویم را پوشانده باشد که خواب را زیر طعم ٍ آرامشان تا ابد تا بن جان فرو روم ....
می فهمم
من هم به ظهري برفي در فروردين 1383 مي انديشم و به ديوانه اي كه به ديوانه اي ديگر گفت: دوستت مي دارم بي تو من مي ميرم اما ديوانه دوم گفت من تنهايي را دوست تر مي دارم و بعد ديوانه اولي را زير درخت كاج نزديك ساختمان آجري قرمز رنگ با جنونش تنها گذاشت
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آيد در حديث ديگران!
مجبور بودن و فهميدن اين است زندگی!
یعنی برای دیگران نوشتن!
....عروس را بازوی آز باخودبرد. سرخوشان خسته پراکندند......
تالار آشوب تهی ماند با سفره ی چيل و کرسی ی باژگونه و سکوب خاموش نوازنده گان و چکاوکی مرده بر فرش سرد آجرش.
در آستانه - شاملو