|
نمی تونم انکار کنم که بعد از این همه زحمت باز اغلب بر می گردم سر ِ جای اول! که وقتی نقشم زیادی به سمت زن بودن، جنس ِ زن بودن و حواشی اون میل می کنه حالم از خودم و بقیه به هم می خوره. هزارتا فکر جور و ناجور میاد تو این سر ِ لعنتی و ... من مرد نیستم قبول دارم و راضیم، خیلی هم، اما این حس که میاد بالا و قوی و پررنگ می شه متنفر می شم از خودم، از اینکه اینطور طلب بشم، نه انسان فرای جنسیت. نخیر! اون سالها که فکر می کردم لنگی از پای منه یک جای کار نمی لنگید! از زیاده طلب شدن به عنوان جنس ِ زن بیزارم، درک نمی کنم! موضوع مرتبط این بحث: یه سر برید فیلم تقاطع، به دختر و پسرهای فیلم، خصوصا اون آقا پسر فوق لیسانس فیزیک پلی تکنیک بیشتر دقت کنید و بعد به آدمهای دور و برتون و مکالمه ها و ... قراره با جناب فروید راجع به نقش جایگاه ِ فرد در بروز این احساسات مذاکره کنیم بلکه رفع گره شد! پ.ن. آخرش میرم خودمو گم و گور می کنم که نه ببینم و نه بشنوم! خودم باشم و خلاص پ.ن.
|