|
یه روزایی بود تا خود صبح می نشستم پای یه کتاب و تا تموم نمی کردمش نمی خوابیدم. دیشب که به ساعت نگاه کردم و رسیدم به 3 صبح و دلم نمیومد کتاب رو بذارم زمین، به عالم و آدم و سیستم "صبح پاشو برو سرکار" فحش می دادم! کتاب عباس معروفی بگیری دستت و نصفه بذاریش بری بخوابی که مثلا فردا بری سر کار و خوابت نگیره و برنامه تحویل بدی و تا خود شب هم کلاس داری؟ اَی ... پ.ن. حالا گیرم کتاب نه و پرینت این
|