آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: لعنتی! شده ام آدمی که - 11/ 5/06
 پست بعدی: یه روزایی بود تا خود - 11/ 7/06

»» دلم آشوب شد بس که

دلم آشوب شد بس که تو این مقاله هایی که امیر فرستاده عشق عشق کردن!
اتکینسون یکی دوتا نظریه خوب داره که ما هم قبول داریم، همون که راجع به تاریخ به وجود آمدن "زنان" و "مردان" هست. با اون قسمت عشق روان پریشانه ی زنان هم در یکسری حالات کلی موافقیم که حوصله ندارم زیاد راجع به جزئیات بیشتر فکر کنم(عشق عبارتست از واکنش زن قربانی نسبت به مرد تجاوزگر).
یه سری از اعتقادات فایراستون هم که رسما راه میره رو هرچی من معتقدم! اونوقت یعنی چی که وابستگی خوب است؟ اما همونجا که داره قضیه گریز از وابستگی رو مطرح می کنه یه نکته داشت قابل توجه!
جناب روسو مقبول!ابرازعقیده کرده همین یه تیکه ازش بس که:" شرط خوشبختی این است که انسان به دیگری محتاج نباشد. اما ما انسانیم و لذا به دیگران حاجت داریم. بنابراین ما نه در تنهایی احساس خوشبختی می کنیم و نه در کنار دیگران" یه چیزایی هم راجع به خود دوستی و خودخواهی گفته که ما تاییدش می کنیم تا اونجا که حالیمون شد!
همین دیگه، اینم نتیجه مقاله خوندن ما در پیاده رو!

پ.ن. بیکار بودیم دیگه!
پ.ن. عشق!  >!@#$%^&&* (آیکون سبزه کو؟)

ئه‌سرين | November 6, 2006 10:14 AM | نظر (3)| هرچی
 
نظرات:
----- : November 6, 2006 11:46 AM

انسان هم معجزه ای است آنگاه که زانو نمی زند
انسان معجزه ای است آنگاه که می گوید : نه
انسان معجزه ای است آنگاه که دروغ نمی گوید.....


sara : November 6, 2006 08:49 AM

very nice ..good luck.by


امير : November 6, 2006 01:10 AM

خوب مثل خيلي از عقايدمون كه با هم فرق داره در اين مورد هم من نظرم متفاوته با شما!‌ اين همه مقاله در مورد عشق فرستادم كه بگم عشق خوبه!‌ :)) ميدونين به نظر من خوشبختي انسانها در مستقل بودنشون اتفاق نميوفته...با نظرات فايراستون بيشتر موافقم (هر چند با اون هم اختلاف نظر دارم)...
سارتر اعتقاد داره كه اينكه آزاد بودن بهتره يا پاينبد بودن از پرسشهاي اساسي بشر هست كه هيچ موقع نميتونه جواب درستي براش پيدا كنه و اين نداشتن جواب هميشه آزارش ميده...
من فكر ميكنم كه انسانها آفريده نشدن كه در تنهايي لذت ببرن...چيزي در وجود ماست كه تمايل داره تجربه هايي كه داره با كسي قسمت بكنه(در مقاله پيوند عشق كه همراه همين مقاله فرستادم در موردش نوشته)...اين تمايل باعث ميشه كه آزاديي كه دوست داره رو به صورت كامل نتونه به دست بياره ولي به نظر من آزادي كامل تعريف درستي از آزادي نيست...من خودم ترجيح ميدم كه آزاديم رو در اذاي خوشبختي محدود بكنم و اگر احساس ميكنم كه با وابسته بودن خوشبختم غرور آزاد بودن رو نداشته باشم...
البته باز همه اينها برميگرده به اينكه هر كسي چطور احساس خوشبختي ميكنه...نميشه يه قانون كلي براش گفت كه كدوم درسته...شايد دوباره ميرسيم به همون حرف كه سارتر زده ;)
خوب اين comment هم به جاي اين همه comment‌ كه تاحالا ننوشتن طولاني شد D: