|
اصولا یه وقتایی آدم یهویی خفه خونیش می گیره و نمی دونه چیه دیگه! همه اش هم فکر می کنه اه که چقدر وقت کم است و چقدر دلش می خواد هی بشینه و دو دست بذاره زیر چونه اش و زل بزنه به آدما و گوش بده و کیف کنه ازهمه چی! همین دیگه! پ.ن. حالا هی میخ کوب کن به زمین!
|