|
در طول بیست سال غیبت اولیس، اهالی ایتاکا خاطرات زیادی از او در یاد نگه داشته بودند، اما دل شان برایش تنگ نمی شد، در حالی که اولیس درد دلتنگی را احساس می کرد، هرچند هیچ چیزی به یاد نمی آورد. ... خاطرات اگر گاه گداری در گفت و گوهای میان دوستان برانگیخته نشوند، می روند. ... اولیس هرچه بیشتر غم غربت می خورد، بیش تر فراموش می کرد. چرا که غم غربت فعالیت حافظه را تقویت نمی کند، خاطرات را بر نمی انگیزد، به خودش اکتفا می کند، به احساس خودش، غرق در رنج خودش، همان گونه که هست. جهالت/ میلان کوندرا/ آرش حجازی پ.ن. والا یه جورایی باهاش موافقم! پ.ن. با این اسم آرش حجازی همه اش فکر کردم دارم کوئیلو می خونم نه کوندرا !
|