آرشیو ماهانه:
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: همین حسی که دارم...! - 10/22/06
 پست بعدی: All my life I've felt - 10/24/06

»» خاطرات - ضد خاطرات

در طول بیست سال غیبت اولیس، اهالی ایتاکا خاطرات زیادی از او در یاد نگه داشته بودند، اما دل شان برایش تنگ نمی شد، در حالی که اولیس درد دلتنگی را احساس می کرد، هرچند هیچ چیزی به یاد نمی آورد.
... خاطرات اگر گاه گداری در گفت و گوهای میان دوستان برانگیخته نشوند، می روند. ... اولیس هرچه بیشتر غم غربت می خورد، بیش تر فراموش می کرد. چرا که غم غربت فعالیت حافظه را تقویت نمی کند، خاطرات را بر نمی انگیزد، به خودش اکتفا می کند، به احساس خودش، غرق در رنج خودش، همان گونه که هست.
جهالت/ میلان کوندرا/ آرش حجازی

پ.ن. والا یه جورایی باهاش موافقم!
پ.ن. با این اسم آرش حجازی همه اش فکر کردم دارم کوئیلو می خونم نه کوندرا !

ئه‌سرين | October 23, 2006 02:11 AM | نظر (9)| هرچی
 
نظرات:
Sir Hermes Marana : October 28, 2006 12:20 PM

یک ترجمه‌ی کمی بهتر هست گویا به اسم بی‌خبری که ما فکر می‌کنیم اصولن ترجمه‌ی بهتری برای عنوان کتاب هست. یا حتا شاید غفلت و یا ناآگاهی. مترجم‌اش را الان یادمان نمی‌آید خب!


----- : October 23, 2006 09:24 AM

دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند.........

دیگه قاطی نمیشیم
----
ئه سرین: نه بابا! اسمتو بذار حالا یه فکری می کنیم براش! این خط چین چیه؟!


-3 : October 23, 2006 04:36 AM

غرق در رنج خودش، همان گونه که هست.


-3 : October 23, 2006 04:35 AM

man nazramo adaa konam ! aval!...
---
ئه سرین: قبول باشه ایشالله آبجیD:


Q : October 23, 2006 03:37 AM

البته قبلی کار من بود D:


: October 23, 2006 03:37 AM

یه پیشنهاد واسه رفع ابهام! یکی تون با اسم ِ "فرمیسک" بنویسه. D:
----
ئه سرین: آخه اینم شد راه؟


ilia : October 23, 2006 01:49 AM

جناب هرمس، شما اگر ترجمه بهتری برای این کتاب دارین لطفا معرفی کنین.
البته غیر از حشمت ا... کامرانی که جادانگی را به انزوا کشونده وفروغ پوریاوری. دکتر پرویز همایون پور ترجمه ای از این کتاب بیرون نداده؟


ilia : October 23, 2006 01:46 AM

و این غم غربت چرا قانونش را برای من اجرا نمی کنه؟


Sir Hermes Marana : October 23, 2006 01:20 AM

می‌گوییم شما دخترم به قول خانم پیاده عجب دل خجسته‌ای داری که می‌روی سراغ کتابی که به هر دلیلی اسم آرش حجازی را روی جلدش دارد ها! ما که فکر می‌کنیم به‌ترین مترجم هم وقتی سراغ بنگاه آشغال‌پراکنی آقای حجازی می‌رود، حتمن هرچه تا به حال درباره‌ی ترجمه‌ی خوب می‌دانسته، فراموش خواهد کرد!
---
ئه سرین: نبود امکانات سر هرمس جان، نبود امکانات!