آرشیو ماهانه:
. September 2008
. August 2008
. July 2008
. June 2008
. May 2008
. April 2008
. March 2008
. February 2008
. January 2008
. December 2007
. November 2007
. October 2007
. September 2007
. August 2007
. July 2007
. June 2007
. May 2007
. April 2007
. March 2007
. February 2007
. January 2007
. December 2006
. November 2006
. October 2006
. September 2006
. August 2006
. July 2006
. June 2006
. May 2006
. April 2006
. March 2006
. February 2006
. January 2006
. December 2005
. November 2005
. October 2005
. September 2005
. July 2005
. May 2005
. April 2005

Design: Asreen
Powered by: Movable Type 3.2

© Copyright by Asreen.com 2001-2008
RSS 2.0

صفحه ی اصلی
 پست قبلی: استلایی یا اسمرالدا؟ - 10/ 4/06
 پست بعدی: شب ِ هزار و چندم! - 10/ 6/06

»» برای تو، حوالی دیروز و امروز

فرصت نشد تشکر کنم بابت هدیه ی آن سال که لطفت بود و حقم نبود! راستش ورودت همیشه با آرمش بوده و شیطنتهای من همه متعلق به روح همان دخترک هفت ساله ی سر به هوا. الآن در این سن هم من، وقتی گاهی هست می شوی، همانم. بی هیچ هراسی از چرخیدن و گشتن جلویت که دیگر مردها باعثش می شوند. هیچوقت احساس نکردم حضورت سنگین است. از همان وقتی که هفت هشت ساله بودم و تو از سر کار یا هرجای دیگر بر می گشتی و ما بچه های قد و نیم قد دوره ات می کردیم تا ببریمان پارک، تا آلوچه و شادونه و گندمک بخری و ما ذوق فرفره داشته باشیم و تو یواشکی پول اضافه بدی دستمان. از همان وقتی که هشت ساله بودم و لاک زده بودم و جلوی تو مشت کرده بودم و بشقاب غذا می گرفتم تا لاکهای دستم دیده نشوند. در تمام طول عمرم بابت این لاکها دوبار خجالت کشیدم، یکی باباجونیم و یکی هم تو!
فرصت نشد تشکر کنم که هدیه حقم نبود، که باید پَسَت دهم، فرصت نشد تشکر کنم که خاطرات خوب کودکی قسمتیش مدیون توست، قسمت بچه هات. اینبار که برگشتی یادم باشد چنان دست بدهم به یاد دخترک آن سالها که می گفت: "نخیرم! هیچم دردم نمیاد!"

ئه‌سرين | October 6, 2006 03:07 AM | نظر (3)| هرچی
 
نظرات:
harry potter : October 7, 2006 11:12 AM

age tirip hadiye gereftane manam payatam . asrin jan migam mikhay oon hediyaro bede be man ,man khodam behesh midam . faghat baraye enke to zahmat nayoftiha ...


pooneh : October 7, 2006 03:52 AM

kheili mahshar bood aali bood aali , afarin


Sir Hermes Marana : October 6, 2006 11:23 AM

آها! این ونجلیس‌تان چه‌قدر نوستالژی خون‌مان را بالا برد دخترم! بعد هم این نوشته‌تان را دوست داشتیم. تشکر بابت هدیه‌ی آن سال که لطف کسی بوده و حق‌تان نبوده را با همینی که نوشتید، خیلی خوب ادا کرده‌اید. کاش بخواند.