|
عق می زنم هوا رو چیزی جز یه جونور جاش نمی شینه! ...دلم میخواد همه اینارو بالا بیارم. بالا میاد، میاد یه جا نرسیده به گلو جا خوش می کنه و لم میده. ... توی خواب لبخند می زنه و من دلم می خواد بشینم زار بزنم جای خنده. من می چرخم، گالیله می چرخه، سرم می چرخه و عقربه های ساعت هم! یله می کنم روی محافظ فلزی تخت و فکر می کنم چه مسخره! اینم شده تکیه گاه!! آدمهای نصفه ی نقشهای عوضی چرخ می خورند دور و برم و من فقط می گم نفس بکش، نفس بکش! شور می شم و تلخ، تو دلم می گم آی دختر پس کی بند می آیی؟ پ.ن. نفهمیدم چرا وقتی نوشتم، تیترش رو زدم برای ایلیا! پ.ن. خب البته بعضی جاهاشم عشقمون کشید اصل رو ننوشتیم!
|